• 2021-05-08 06:29:00
  • دسته‌بندی:
  • کد خبر: 2124012788
  • خبرنگار :
    Notice: Undefined variable: repoters_code in /home/shahidne/domains/shahidnews.com/public_html/single.php on line 120

صبحانه ای با شهدا

خاطره ای از شهید ابوذر امجدیان را از زبان همسر ایشان میخوانید .

زمانی که از سر کار با موتورش برمیگشت من همش منتظر بودم که صدای موتور ابوذر رو بشنوم برم کنار آیفون تا زنگ و بزند ....


 با اینکه کلید خونه همراهش  بود اما دوست داشت که من در خونه رو براش باز کنم وارد خونه که میشد با اینکه میدونستم خیلی خسته ست اما  وارد خونه که میشد آنچنان انرژی داشت و همش میخندید دیگه خستگی در ایشون احساس نمیکردم


 میگفت: خانومم من چایی رو دم میکنم ولی دوست دارم شما واسم چایی بیاری چایی دست شما یه مزه دیگه ای داره 


 دوست داشت همش کنارش بشینم و ازش دور نشم حتی آشپزخونه هم که میرفتم میومد کنارم و کمکم میکرد

میگفت کنارم نیستی دلتنگت میشم


 توی کارای خونه خیلی کمکم میکرد نمیذاشت زیاد کار کنم بعضی وقتا یا باهم ظرف میشستیم یا اینکه نمیذاشت من بشورم خودش همه ظرفارو میشست میگفت کمی استراحت کنم بعدش بریم بیرون.

اکثرا پارک میرفتیم


با اینکه زندگی ساده ای داشتیم ولی خیلی خوشبخت بودیم

با موتور همه جا را میگشتیم



 *راوی: همسرشهید*


آیا مطلب فوق را پسندیدید؟

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«شهید نیوز» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

}