خانه   |  ارتباط با ما   |  جستجو    RSS   |  ارسال خبر   |  پیوندها   |  درباره ما  
  تازه ها:  
   سیاست  
  آیا شورای نگهبان مسئول کارآمدی کاندیداهاست؟
  توئیت پناهیان، جیغ آشنا و یک جواب خوب
  خدا پدر افراطیون جمهوری اسلامی را بیامرزد
  تقدیر الهی چگونه خسارت به خبرگان رهبری را جبران می‌کند؟
  رفت‌وآمد اصللاح طلبان به شورای نگهبان و بی‌اعتنایی به رادیکال‌ها
  توییت جدید سایت رهبر انقلاب درباره سکوت دنیای اسلام در قبال وضعیت شیخ زکزاکی
  شورای نگهبان اعتماد ویژه‌ای به گزارشات ناجا در بررسی صلاحیت‌ها دارد
  کدام چهره‌های شاخص داوطلب نمایندگی مجلس خبرگان شدند؟
  چشم‌زخم انتخابات اسفند
  کاسبی در اغتشاشات
  حزبی که نقش حزب بعث را ایفا میکند
  مشتاقان مذاکره این تفکر آمریکایی‌ها را نمی‌بینند؟
  با این دولت چه نکنیم؟
  نظر رهبر انقلاب درباره تخت جمشید
  چرایی کشته‌های اخیر را به مردم بگویید
  چشم‌بند موشه‌دایان بر چشم آشوبگران!
  از بازی جدید اصلاح‌طلبان تا توهم آقای «تَکرار می‌کنم»
  تخریب قالیباف توسط دولتی‌ها
  مجلس آینده، مجلس اصولگراست ولی قطعاً به جان هم خواهند افتاد!
  مردم مجلسی را انتخاب کنند که همراه و هماهنگ با دولت باشد!
  با سه جریان انقلابی و غیرانقلابی و ضدانقلابی مواجهیم
  از «برجام را خدا آورد» تا «برجام مقدس نیست»
  وقتی آمریکا نقشه آشوب پیاده می‌کند باید پالس مذاکره فرستاد؟!
  نفوذی دشمن در مجلس شورای اسلامی!
  چهار دهه پرسش و پاسخ رهبر انقلاب با دانشجویان
  دستگیری اعضای شبکه سلطنت‌طلبان در اصفهان
  تجربه تاریخی دولتمردان منفعل و آیت‌الله شجاع
  لطفا دیگر«تکرار» نکنید!
  قرارگاه خاتم به دنبال سود نیست
  نظر فرمانده ناجا درباره عملکرد ماموران در اغتشاشات اخیر
- اندازه متن: + -  کد خبر: 244728صفحه نخست » یادواره ها و خاطرات چهارشنبه، 30 مرداد 1398 - 17:00
تغییر رفتار افسر عراقی با اسرا
شهیدخبر: رحیم قمیشی نوشت: نادر می‌گفت «سید شجاع» نگهبان عراقی، انسان بسیار دلیری است. او با وجود همه خطرات به اسرا کمک می‌کرد و برای‌مان اخبار را می‌آورد، اما انتظارات بعضی از بچه‌ها به قدری از او بالا رفته بود که او نمی‌توانست برآورده کند.
  

«سید شجاع» افسر عراقی بود که پنهانی به مجروحان ایرانی کمک می‌کرد. ناگهان اخلاق او با اسرا تغییر کرد تا اینکه یک روز وی به همراه چند افسر عراقی وارد اردوگاه شد و چند نفر را خارج کرد. بیرون آسایشگاه شجاع ساکت بود و تنها آب دهانش را قورت می‌داد. باور نمی‌کردم او ما را معرفی کرده باشد. چشم‌های ما بسته شد. با شلاق و کتک هدایت شدیم به طرفی که نمی‌دانستیم کجاست. با چشم بسته نمی‌دیدیم کسی که می‌زند کیست. آیا شجاع هم می‌زند؟ تجسم قیافه او که میزند برایمان خیلی مشکل بود. 

متن بالا برگرفته شده از خاطرات «رحیم قمیشی» از یکی از نگهبانان بعثی به نام «سید شجاع» است که در صفحه مجازی خود منتشر کرده است. در بخش نخست این خاطره به معروفی «سید شجاع» پرداخته شد، در ادامه مطلبی درباره تغییر رفتار این افسر عراقی و علت آن را می‌‌خوانید: 

افتتاح انفرادی که خودمان ساختیم/ تغییر رفتار افسر عراقی با اسرا

انفرادی به انتخاب «سید شجاع»

چند هفته‌ای از آمدن شجاع به داخل اردوگاه می‌گذشت و به نگاه‌های دلسوزانه‌اش، صحبت‌های نیمه شب او سرِ پستش با بعضی بچه‌ها، و سوال‌هایش از ایران عادت کرده بودیم. هرچند همه‌ی اینها را مخفیانه و با رعایت احتیاط تمام انجام می‌داد. یادم نمی‌آید در آن هفته‌ها یک‌بار دستش را روی یک اسیر بلند کرده باشد.

نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که چند شب بود نزدیک پنجره‌ها برای پست دادن قدم نمی‌زد. کمتر سراغ کسی را می‌گرفت. کمتر می‌خندید. در فکر بود. اصلا داخل آسایشگاه نگاه نمی‌کرد، با اینکه خیلی رفیق پیدا کرده بود و حداقل مجروح‌ها، همه با او خیلی گرم می‌گرفتند. احساس کردیم مشکلی خانوادگی دارد، کسی از خانواده‌اش را از دست داده و یا دلش برای بچه‌هایش تنگ شده است.

سربازان عراقی در طول جنگ‌شان با ایران هر ۳۰ روز، تنها پنج روز مرخصی داشتند و خیلی‌ها نزدیک به ۱۰ سال بود در خدمت سربازی بودند. حدس زدیم یکی مرخصی می‌رود روحیه‌اش بهتر می‌شود بر‌گردد.

خیال ما آن‌ روز شکست که افسر بد‌اخلاق اردوگاه به همراه سید شجاع درِ آسایشگاه را با سر و صدا باز کردند، شجاع با غیظ نگاهی به همه کرد و چهار نفر (رحمان، قاسم بوشهری، نادر و من) را به افسر معرفی کرد. زیر چشمی به شجاع نگاه می‌کردم. نمی‌دانستم که چه اتفاقی افتاده است.

افسر بلافاصله دستور داد از آسایشگاه بیرون برویم. چیزهایی به عربی گفت که یعنی ما می‌دانیم شما منشأ همه مشکلات و اعتراض‌ها هستید. حالا می‌روید جایی که بدانید نتیجه سرکشی و مخالفت با ما چیست. بیرون آسایشگاه شجاع ساکت بود و تنها آب دهانش را قورت می‌داد. باور نمی‌کردم او ما را معرفی کرده باشد. اصلا ما کاری هم نکرده بودیم.

چشم‌های ما بسته شد. با شلاق و کتک هدایت شدیم به طرفی که نمی‌دانستیم کجاست. به جز من و قاسم که با هر کتک آخ بلند می‌گفتیم، نادر و رحمان طبق معمول‌شان ساکت بودند، یعنی ترجیح می‌دادند یک آخ هم تحویل عراقی‌ها ندهند. با چشم بسته نمی‌دیدیم کسی که می‌زند کیست. آیا شجاع هم می‌زند؟ تجسم قیافه او که می‌زند برایمان خیلی مشکل بود. همین‌طور که راه می‌رفتیم، پس‌گردنی و چوب به پشت و کمرمان می‌خورد. راستش درد این کتک‌ها برای اسیر عادی است. اسیر همین که زنده است خدا را شکر می‌کند. می‌دانستیم کتک‌ها زود جایش خوب می‌شود اما کسی که گزارشی به اسم ما داده، که بود؟

چشم‌هایمان که باز شدند صحنه جالبی دیدیم. ما روبروی همان انفرادی بودیم که تا چند هفته پیش برای درست شدنش کار می‌کردم. بلوک سیمانی می‌دادم، فرغون خاک می‌بردم، تنگ و محکم‌اش می‌کردم. ظاهرا قرار بود افتتاح انفرادی اردوگاه را با ما شروع کنند. فقط روبان و قیچی نبود بلکه همه‌اش تهدید و تنبیه بود.

اسارت کم بود، حالا تجربه انفرادی هم می‌خواست به آن اضافه شود. نادر با کتک و کابل به انفرادی اول فرستاده شد، من به انفرادی دوم، قاسم با داد و بی‌داد و وحشی‌گری نگهبان‌ها به سومی و رحمان با اندام نحیف و صبر فوق‌العاده‌اش به چهارمین اتاق رفتند. آن‌قدر انفرادی تاریک بود که فقط نیم ساعت طول کشید تا چشم‌هایمان به فضای داخل انفرادی و وسایل آنجا عادت کند. راستش هیچ چیز حتی یک پتوی کهنه، یک لیوان و یک دمپایی نبود. تنها تاریکی در ابعاد یک دستشویی تنگ بود. نه‌می‌شد دراز کشید، نه‌می‌شد ایستاد، نه‌می‌شد قدم زد. ولی تجربه جدیدی بود؛ انفرادی به انتخاب «سید شجاع» که می‌خواست منجی ما باشد.

افتتاح انفرادی که خودمان ساختیم/ تغییر رفتار افسر عراقی با اسرا

افتتاح انفرادی که خودمان ساختیم

چهار آدم بی‌گناه و کاملا متفاوت در انفرادی بودیم. «نادر» فرمانده گردان بود. عراقی‌ها نمی‌دانستند وگرنه حتما اعدام می‌شد. خیلی وقت‌ها نگهبان‌ها از نگاه‌های تندش فرار می‌کردند. عصبانی می‌شد هیچ‌کس از او در امان نبود. اگر چه خیلی صبور بود و خیلی کم عصبانی می‌شد.

«قاسم» بوشهری بود. او مثل تمام بوشهری‌ها مظلوم و پرانرژی بود. هزار نوحه‌ی بوشهری هم از بر بود. همیشه زمزمه نوحه‌های بوشهری قشنگش از اتاق انفرادی‌اش به گوش می‌رسید و به ما آرامش می‌داد.

«رحمان» بچه ایلام و طلبه بود. این موضوع را از عراقی‌ها پنهان می‌کرد. می‌دانستم در حال حفظ کامل قرآن است. شاید انفرادی فرصتی بود برایش تا قسمت‌های زیادی از قرآن را که حفظ کرده بود با خودش مرور کند.

۲۴ ساعت اول گذشته بود‌. نه غذایی داده بودند، نه تنفسی راحتی و نه امکان دستشویی رفتن داشتیم. عصر روز دوم انفرادی بود که ناگهان نادر درب انفرادی را کوبید. انفرادی نگهبان اختصاصی نداشت و باید نگهبان‌ها از بندها خودشان را می‌رساندند. آنقدر صدای در کوبیدنِ نادر بلند بود و آنقدر محکم نگهبان را صدا کرد که من وحشت کردم. نگهبان خودش را نفس نفس‌ زنان رساند و پرسید چه اتفاقی افتاده است؟ نادر با قلدری گفت در را باز کن تا بگویم. در باز شد نادر با خشم گفت ما دستشویی نرفته‌ایم. غذا هم نیاورده‌اید، آنجا داریم خفه می‌شویم. یک دقیقه به داخل بیا، ببین می‌توانی تحمل کنی. خنده‌ام گرفته بود، نادر با تحکم صحبت می‌کرد و نگهبان با ترس اجازه خواست از افسر اردوگاه اجازه بگیرد و نادر اجازه داد. چند دقیقه بعد برگشت و گفت فقط چند دقیقه اجازه دارید که از انفرادی بیرون بیایید.

باورنکردنی بود. هم دستشویی رفتیم، هم سر و صورت‌مان را شستیم و آب خوردیم. همچنین اولین وعده غذا را که شام بود گرفتیم. بشقاب و قاشق هم نصیبمان شد.

فرار از انفرادی

آن روز اتفاقا سید شجاع نگهبان آشپزخانه بود و ما همه دقایق هواخوری از دور او را می‌دیدیم. او نگاهش را از ما می‌دزدید. انگار خجالت می‌کشید. وقتی دوباره داخل انفرادی شدیم همان قاشق شام نجات دهنده ما شد. نصفه شب با کمک قاشق از شکاف خیلی نازکی که به صورت افقی داخل درِ آهنی انفرادی من بود توانستم در سلولم را باز کنم. قفل سلول‌ها کشویی بود و قفل اصلی بیرون بود.

شب قبل سرمای شدید نگذاشته بود خواب به چشم‌هایمان بیاید. دیوارهای سلول‌ها هم که تازه‌ساز بودند‌ هنوز نم داشتند. از نگهبان‌ها پتو هم خواسته بودیم اما آن‌ها خندیدند. نادر موقع تلاشم برای باز کردن درب، چند بار ازم پرسید چه‌کار می‌کنم؟ نگفتم. دوست داشتم غافلگیرش کنم. همین‌طور هم شد. آرام در سلولش را باز کردم. خنده‌اش را یادم نمی‌رود. انگار بعد از سال‌ها همدیگر را می‌دیدیم. همدیگر را در آغوش گرفتیم. قاسم و رحمان می‌پرسیدند چه اتفاقی افتاده است. کمی بعد درِ سلول آن‌ها را هم باز کردیم. البته آن 2 این کار را عاقلانه نمی‌دانستند. راست می‌گفتند اگر عراقی‌ها مطلع می‌شدند، حتما جریمه سنگینی را باید می‌دادیم.

یکی از مهمترین دستاوردهای آن شب دسترسی به تعدادی پتو بود که در راهرو وجود داشت و توانستیم داخل انفرادی ببریم. البته آن شب من و نادر تا صبح نشستیم و صحبت کردیم.

افتتاح انفرادی که خودمان ساختیم/ تغییر رفتار افسر عراقی با اسرا

اخلاق «ناجی» اسرا تغییر کرد

نادر خیلی چیزها را می‌دانست که من نمی‌دانستم. می‌گفت سید شجاع، نگهبان عراقی انسان بسیار دلیری است. او با وجود همه خطرات به اسرا کمک می‌کرد و برای‌مان اخبار را می‌آورد، اما انتظارات بعضی از بچه‌ها به قدری از او بالا رفته بود که او نمی‌توانست برآورده کند. او در خطر قرار گرفته بود. خطر در عراق یعنی نابودی خانواده و شکنجه‌های مرگبار. چیزی که هر کسی تحمل‌اش را ندارد. نادر می‌گفت انفرادی آمدن ما اثبات بی‌گناهی شجاع در مقابل افسر بعثی بود و حتما خودش خیلی ناراحت است.

صحبت‌های نادر خیلی به دلم نشست و چقدر انفرادی را برایم آرام و قابل تحمل کرد. حالا داخل انفرادی هم تا حدودی آزادی پیدا کرده بودیم. مخفیانه بچه‌ها به ما آب و غذا می‌رساندند. شب‌ها از همان درز مستطیل شکل هواخوری انفرادی، ستاره‌ها را می‌دیدیم. آن ستاره‌ پر نوری که سرِ شب نزدیکی ماه پیدایش می‌شد چقدر قشنگ بود. چرا تا آن موقع متوجه این زیبایی نشده بودم؟! دیدن آسمان پر ستاره آن‌قدر جذاب بود که سیر نمی‌شدیم. راستش انفرادی هم قابل عادت کردن بود. اگر چه نمی‌شد پاها را کشید و راحت خوابید ولی در خواب که آزاد بودیم. خواب‌مان که دیگر اسیر نبود.

ادامه دارد...

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
   تلنگر  
 
 
   پربحث ترین مطالب  
  حمام خونی به نام ایران؛ پروژه خطرناکی که رهبر انقلاب آن را مهار کرد
13 نظر (فعال: 11 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 2)
    لازم میدانم تکریم و تعظیم خود را به ملت بزرگ ایران تقدیم کنم
10 نظر (فعال: 10 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
  چرا بعضی‌ با جوشش انقلابی مخالف‌اند؟
4 نظر (فعال: 4 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
    هزینه تصمیم شما را مردم و رهبری می‌دهند
3 نظر (فعال: 3 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
  گروگان‌های بهائیت در فتنه ۸۸ دوباره به صف شدند
3 نظر (فعال: 3 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
    خروش مردم ، «درس عقلانیت به مسئولان»
2 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
  چرا ایران هم می‌تواند سوریه شود؟ +تصاویر
2 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
    درس‌ها و عبرت‌های آبان ۹۸
2 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
  رهبر انقلاب چگونه فتنه ایجاد «خلأ اجرایی» در کشور را خنثی کردند؟
2 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
    با رافت اسلامی برخورد شود
2 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
 
   اخبار عربی  
  السلطات السعودیة تمتثل لقرار واشنطن فیما خصّ حظر السفر.
    للمرة الثانیة...فبرایر الماضی الأشد حرّاً على الإطلاق.
  حالتا زواج کل دقیقة فی هذا البلد العربی.
    ضمان هواتف آبل من 60 یوم الى سنة کاملة.
  روسیا تبحث مع اندونیسیا عقد لتورید غواصتی " فارشافیانکا"
    علماء اوکرانیون یبتکرون دواء للقضاء على السرطان.
  أبرز التطورات على الساحة السوریة 21/3/2017
    أغلى الماسة للبیع.
  الیابان تؤکد مشارکتها فی مناورات بحریة کبرى فی المحیط الهادئ.
    أفضل معلمة فی العالم ...کندیة.
  العثور على کنز فی نهر بالصین.
    الوکالة الدولیة للطاقة الذرّیّة تعلن عن زیادة کوریا الشنالیة لقدراتها النوویة بشکل نشط.
  تقنیة "لای_فای" بسرعة تفوق "وای_فای" ب 100 مرّة.
    حقائق صادمة عن شرب المیاه مع اللیمون.
  الهیئة الروسیة للتعاون الفدرالی لا تؤکد تسلیم الصین لمنظومات اس-400.
    7 علامات تدل على إصابتک بانهیار عصبی.
  دراسة تکشف أصح قلوب فی العالم.
    الجیش السوری یحبط هجوماً جدیداً للنصرة و فیلق الرحمن شرق دمشق.
  وزیر الطاقة اللبنانی للمیادین نت: لبنان لن یتراجع عن حقوقه النفطیة مهما کانت التهدیدات.
    بریطانیا تعلن عملیّة بدء الخروج من الإتحاد الاوروبی فی 29 آذار.
  الإمام الخامنئی یسمّی العام الإیرانی الجدید ب" الإقتصاد المقاوم...الإنتاج و فرص العمل."
    موقع والاه: الأسد یحاول تغییر قواعد اللعبة بمواجهة إسرائیل.
  هآرتس: قدرة المناورة الإسرائیلیة على الحدود مع لبنان و سوریا تتراجع.
    ماهی طائرة التجسس الصهیونیة 'سکای لارک' التی أسقطها الدفاع الجوی السوری فی ریف القنیطرة?
  قائد سرایا عاشوراء کاظم الجابری ل"العهد": الحسم النهائی لمعرکة الموصل بات وشیکاً جدّاً.
    الجیش السوری یسقط طائرة استطلاع إسرائیلیة فوق القنیطرة.
  الأف بی آی تؤکّد رسمیّاً التحقیق فی التدخّل المزعوم لروسیا فی الإنتخابات الامیرکیة.
    15 شهیداً على الأقل بانفجار سیارة مفخّخة فی بغداد.
  ترامب یلتقی العبادی: کان علینا ألّا ننسحب من العراق.
    إجتماع فی روما بشأن خطّة لوقف تدفّق المهاجرین من لیبیا.
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© شهیدخبر 1390
info@shahidnews.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار
  اشتغال‌ 15 هزار ایثارگر با بهره‌مندی از تسهیلات صندوق اشتغال و کارآفرینی ایثارگران