خانه   |  ارتباط با ما   |  جستجو    RSS   |  ارسال خبر   |  پیوندها   |  درباره ما  
  تازه ها:  
   سیاست  
  آمریکا شکست خورده و ما موفق میدان هستیم
  ازغدی: برخی انقلابی‌ها ضرباتی به اسلام زدند
  مگر می‌توانید مسئولیت دولت در حراج ۱۸ میلیارد دلار را انکار کنید؟
  چرایی تَکرار پروژه عبور از روحانی توسط اصلاح‌طلبان
  سال قبل ترامپ گفته بود سه ماه دیگر نظام جمهوری‌اسلامی نخواهد بود
  وظیفه اصلی رهبری چیست؟ +دانلود
  تغییر ارزش ریال بعد از سقوط پهپاد آمریکایی
  نفتکش ایرانی آزاد شد اما خفّت آن برای انگلیس ماند
  نقل قولی از شمخانی که نشریات زنجیره‌ای سانسور کردند
  توصیه‌های رهبر انقلاب به دولت در ۸ دیدار چه بود؟
  ظریف: هنوز هم اروپایی‌ها پشت در دکان «اوفک» می‌ایستند تا اجازه بگیرند
  چه کسانی در حمایت از یک متهم امنیتی هنرمندان را فریب دادند؟
  اگر وزارت اطلاعات و سایرین به وظیفه‌شان عمل می‌کردند وضع فساد اینگونه نبود
  چرا ما ایرانی‌ها گول دروغ‌ آمریکایی‌ها را می‌خوریم؟
  جنگ اصلاح طلبان، اینبار عارف_کرباسچی
  "مصی علی‌نژاد" چگونه دو خواهر بی‌اطلاع را فریب داد؟
  ناله‌های ترامپ در عید غدیر
  دشمن هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، ۴۰سال دوم قطعاً بهتر خواهد بود
  پیام امام برای آزادسازی پاوه، اراده رزمندگان را پولادین ساخت
  هاشمی طبا:اگر برجام در دوره قاجار امضا می شد، ترکمنچای به ایران تحمیل نمی شد!
  لزوم موضع‌گیری قاطع مجمع درباره FATF
  چرا دولت قانون اقدام متقابل در برابر تجاوزهای آمریکا را اجرا نمی‌کند؟
  گام سوم کاهش تعهدات قطعا محکم‌تر خواهد بود
  دروغ سعید شریعتی درباره دیدارهای مقام معظم رهبری
  چرایی تَکرار پروژه عبور از روحانی توسط اصلاح‌طلبان
  محورهای رایزنی‌های ظریف در استکهلم
  جزئیات دیدار امیرعبداللهیان با سفیر روسیه در تهران
  دیدار روحانی و هیات دولت با رهبر انقلاب
  دولتی‌ها به دیدار رهبرانقلاب می‌روند
  ساعت آتش‌بس ایران و عراق چند بود؟
- اندازه متن: + -  کد خبر: 235350صفحه نخست » یادواره ها و خاطرات یکشنبه، 5 خرداد 1398 - 15:40
گوشه‌هایی از خاطرات بانوی امدادگر دزفولی
شهیدخبر: خیلی از ما به بمباران و مشکلاتی که به تبع آن پیش می‌آمد اشاره می‌کنیم، اما کمتر به بحث مهاجرت و آواره‌ها می‌پردازیم. در برخی از مناطق و شهر‌ها چنان رفتار بدی با مهاجران شده بود که من ابا دارم نام آن مناطق را اینجا بیان کنم. بعضی‌ها فکر می‌کردند مهاجر‌ها باعث می‌شوند مشکلات شهرشان بیشتر شود؛ بنابراین برخورد زننده‌ای با آواره‌های جنگی داشتند.
  
دزفول که از روز‌های اول جنگ به دلیل پیشروی سریع نیرو‌های بعثی، همسایه دیوار به دیوار تانک‌های دشمن شده بود، تا هفتم فروردین سال ۶۱ که عملیات فتح‌المبین منجر به عقب‌نشینی دشمن شد، منطقه جنگی محسوب می‌شد. «از آن ۱۸ ماه و هفت روز» نیز نام کتابی است به قلم شهلا دینوی‌زاده که به این مقطع زمانی اشاره دارد. نویسنده که خاطراتش را در قالب رمانی منتشر ساخته، در این خصوص می‌گوید: «همه خدمت من در جنگ به عنوان یک امدادگر بالای سر مجروحان و شهدا بود. حرف‌هایی که آدم‌ها لحظه آخر عمرشان می‌زدند، دیدن مجروحیت کودکی چهار ساله، یا پیکر بی‌جان نوعروس و دامادی که در حجله بخت شهید شده بودند، همه و همه، چون راز‌ها و امانت‌هایی بودند که در دلم سنگینی می‌کردند.» گفت‌وگوی ما با شهلا دینوی‌زاده با نام ادبی شهلا آبنوس بر آن است تا با مروری بر داشته‌های کتاب «از آن ۱۸ ماه و هفت روز»، بخشی از ایستادگی و حماسه‌آفرینی مردم دزفول در جنگ تحمیلی را بیان سازد. 

چند سال داشتید که وارد جنگ شدید؟
من متولد سال ۴۱ هستم و روز‌های اول جنگ ۱۷ ساله بودم. اما درخصوص سؤالتان باید بگویم که ما با کسی سر جنگ نداشتیم و وارد آن نشدیم، بلکه این دشمن بود که وارد کشور ما شد و در همان روز‌های اول جنگ تا نزدیکی‌های دزفول پیشروی کرد. ناگهان دیدیم عراقی‌ها در ۱۰ کیلومتری شهر مستقر شده‌اند. آن روز‌ها هر رزمنده‌ای که از خط مقدم برمی‌گشت، به ما خانم‌ها می‌گفت: اگر بدانید دشمن چقدر به دزفول نزدیک است، اینقدر راحت در شهر تردد نمی‌کردید.

قهرمان کتاب «از آن ۱۸ ماه و هفت روز» دختری ۱۷ ساله به نام شهناز است که امدادگر تنها بیمارستان شهر می‌شود؛ قهرمان این رمان خود شما هستید؟
قهرمان کتاب من همه مردم دزفول هستند. آن پیرمردی که مردم را از بمباران برحذر می‌داشت یا خانمی که سفره نان و پنیرش را برای همسایه‌ها پهن می‌کرد، همگی قهرمان‌های این کتاب هستند. اما رمان از زاویه دید دختر امدادگر ۱۷ ساله‌ای تعریف می‌شود که دیده و شنیده‌هایش حوادث این کتاب را رقم می‌زنند. لحظه به لحظه این کتاب خاطرات خود من از روز‌های اول جنگ است. زمانی که ۱۷ ساله بودم و مثل هر دختر نوجوان دیگری آرزو‌هایی داشتم، می‌خواستم درس را ادامه بدهم، تشکیل زندگی بدهم و...، اما مجبور شدم به دل ماجرایی بروم که هر لحظه‌اش مملو از تلخی‌ها و سختی‌ها بود. من دوست داشتم این خاطرات به نسل‌های بعدی منتقل شود. به فکرم رسید شاید اگر این خاطرات را مستند به خواننده ارائه بدهم جذابیت لازم را نداشته باشد، لذا تصمیم گرفتم به شکل یک رمان دست به نگارش کتاب بزنم. وجه تسمیه کتاب به «از آن ۱۸ ماه و هفت روز» هم به این دلیل بود که در سابقه خدمتی‌ام به عنوان یک امدادگر عدد ۱۸ ماه و هفت روز به عنوان حضور در منطقه جنگی ثبت شده است. یعنی همان زمانی که دزفول به دلیل نزدیکی نیرو‌های دشمن منطقه جنگی محسوب می‌شد. روز‌هایی که بعثی‌ها حتی با ادوات نیمه‌سنگین هم می‌توانستند شهر را مورد حمله قرار بدهند و مردم دزفول شرایط سختی را سپری می‌کردند.

قصد ما این است که از رهگذر این کتاب، بخشی از مقاومت مردم دزفول را به نسل جوان معرفی کنیم. اگر می‌شود به گوشه‌ای از تلخی‌هایی که به عنوان یک امدادگر شاهد بودید اشاره کنید. 
زمان جنگ ما دو گروه امدادگر داشتیم؛ یک گروه که در خط مقدم بودند و صرفاً به مداوای رزمنده‌های مجروح می‌پرداختند. این گروه از امدادگر‌ها معمولاً همگی از برادر‌ها بودند، اما گروه دوم امدادگر‌ها در بیمارستان شهر‌هایی حضور می‌یافتند که جزو مناطق جنگی به شمار می‌آمدند. قسمت وحشتناک ماجرا همین حضور غیرنظامی‌ها در مناطق جنگی است؛ چراکه ما به عنوان امدادگر در بیمارستان شاهد مجروحیت کودک چهار ساله در کنار آن افسر ارتشی یا آن رزمنده بسیجی بودیم. پیش می‌آمد خانم بارداری را به بیمارستان می‌آوردند که خانه‌اش بر اثر بمباران روی سرش خراب شده بود. یا پیکر نوعروس و دامادی را می‌دیدیم که در حجله عروسی به شهادت رسیده بودند. یا یکی از روز‌ها نوجوان رزمنده ۱۵ ساله‌ای را دیدم که موقع شهادت فریاد می‌زد: امام را تنها نگذارید. دیدن این وقایع دردناک باعث می‌شد اولین کار یک امدادگر مدیریت احساساتش باشد تا بتواند به وظایفش عمل کند. من الان ۵۷ سال دارم. شغل‌های مختلفی مثل معلمی، مربی‌گری و مدیری مدرسه را تجربه کرده‌ام ولی آن مقطع را که امدادگر بودم هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. تمام آن خاطرات مثل امانتی در فکر و ذهنم سنگینی می‌کردند به همین خاطر دست به قلم بردم تا دیده‌هایم را برای نسل‌های بعدی به یادگار بگذارم.
 
بانوی امدادگر دزفولی
اصلاً چه شد که در شرایط سخت جنگ امدادگر شدید؟
ما یک خانواده مذهبی اهل دزفول بودیم که مثل خیلی از مردم این شهر با جریان انقلاب همراه شدیم. خصوصاً که برادر بزرگ‌ترم شهید بهروز دینوی‌زاده مشوق بنده و دیگر اعضای خانواده‌ام در مسیر انقلاب بود. با راهنمایی ایشان سیر مطالعاتی‌ام به کتاب‌های خاصی سوق پیدا کرد. بعد از پیروزی انقلاب هم با تشویق بهروز وارد نیروی ذخیره سپاه شدم و کنار خانم‌های دیگر آموزش نظامی را گذراندیم. در همان آموزش‌ها اصول اولیه امدادگری را به شکل تئوری به ما یاد دادند. تابستان سال ۵۹ من و تعدادی از خانم‌های دزفولی برای آموزش خانم‌های دهلرانی به این شهر رفتیم. کارمان هنوز تمام نشده بود که به صورت اورژانسی ما را به دزفول برگرداندند. آن روز که به دزفول برگشتم و به برادرم گفتم چرا کار ما را نیمه‌تمام گذاشتید، گفت: الان تکلیف این است که آموزش‌های امدادگری را تکمیل کنید. ما به بیمارستان دزفول رفتیم و کار‌هایی مثل پانسمان کردن، بخیه زدن و... را به صورت عملی یاد گرفتیم. دقیقاً ۳۰ شهریورماه ۱۳۵۹ آموزش‌هایمان تمام شد. روز بعد هم که جنگ رسماً شروع شد. یعنی روز آخر آموزش ما مصادف با روز اول جنگ شد و بلافاصله به بیمارستان برگشتیم.

اشاره‌ای به برادرتان شهید بهروز دینوی‌زاده کردید؛ گویا ایشان تنها کسی است که نامش در کتاب به شکل اصلی آورده شده است؟ بهروز چه زمانی به شهادت رسید؟
نام بهروز برای من قداست خاصی دارد و دوست داشتم نامش عیناً در کتاب آورده شود. باقی شخصیت‌ها اگرچه واقعی هستند، اما اسم مستعار دارند. برادرم بهروز متولد سال ۱۳۳۹ بود. سه سال با هم فاصله سنی داشتیم و مثل خواهر برادر‌های دوقلو همه جا با هم بودیم. من علاقه بسیار زیادی به ایشان داشتم. بهروز بصیرت و ایمان بالایی داشت. از اولین نیرو‌های سپاه شهر بود و سال‌ها در جبهه‌های دفاع مقدس در کادر لشکر ۷ ولیعصر (ع) خدمت کرد و عاقبت نیز بهمن‌ماه ۱۳۶۴ به عنوان جانشین معاون اطلاعات عملیات لشکر ۷ ولیعصر (عج) شهید شد.

در روز‌هایی که به عنوان یک امدادگر مشغول خدمت بودید، کدام واقعه بیشترین تأثیر را روی شما گذاشت؟
من در کتابم خاطره‌ای از یک مجروح را آورده‌ام که نامش حسن جاسبی اهل تهران بود. در کتاب نام کوچکش حسن را آوردم ولی فامیلش را تغییر دادم و الان پشیمان هستم که چرا این کار را کردم. حسن از گردن به پایین قطع نخاع شده بود. فقط می‌توانست سرش را تکان بدهد. او را از اتاق عمل با فشار معمولی به بخش آوردند. یک دستش سرم و یک دستش خون وصل بود. وقتی به هوش آمد رو به من گفت: شما کی هستید؟ گفتم من خواهر شما هستم. گفت: من خواهر ندارم و اصلاً نمی‌دانم خواهر داشتن چه حسی دارد. گفتم من مثل یک خواهر کنارت هستم و هرچه خواستی می‌توانی به من بگویی. گفت: من چیزی نمی‌خواهم، فقط می‌خواهم دستم را تکان بدهم. چرا نمی‌توانم تکانش بدهم؟ حسن خبر نداشت که قطع نخاع شده است. شاید ۱۹ یا ۲۰ سال بیشتر نداشت. کمی که گذشت گفت: می‌خواهم مادرم را ببینم. گفتم نگران نباش نهایتاً تا فردا شب پیش مادرت هستی. احساس کردم از من رنجید. سرش را به طرف دیگری چرخاند. بعد از من آب خواست. چون دکتر منع کرده بود گفتم نمی‌توانم آب بدهم. نگاه خاصی به من انداخت که یعنی تو می‌گفتی هر کاری بخواهم انجام می‌دهی و حالا نمی‌توانی یک لیوان آب به من بدهی. رفته رفته حال حسن بد شد. فشارش را گرفتم. روی ۱۰ بود. کمی بعد همینطور فشارش پایین آمد. سریع پرستار را صدا زدم. آمد و تا خواست حسن را جا‌به‌جا کند دیدیم کل ملحفه‌اش از خون سرخ شده است. نگو خونریزی داشته و، چون از گردن قطع نخاع بود، خودش هم متوجه درد و خونریزی نشده بود. بهروز چند دقیقه بعد به شهادت رسید و او را به سردخانه منتقل کردند. من دنبال پیکرش رفتم و تا نیم ساعت بعد نمی‌توانستم از پشت درِ سردخانه تکان بخورم. در همان حال رو به آسمان کردم. به ماه نگاه کردم و گفتم: تو شاهد باش و به مادر حسن بگو کسی بالای سر پسرت بود وقت جان دادن. کسی که مثل خواهرش بود، اما دخترت نبود.

به نظر شما کدام بخش از مشکلات و مصائبی که بر مردم دزفول یا شهر‌های جنگزده رفته مغفول مانده است؟
خیلی از ما به بمباران و مشکلاتی که به تبع آن پیش می‌آمد اشاره می‌کنیم، اما کمتر به بحث مهاجرت و آواره‌ها می‌پردازیم. زمانی که جنگ شروع شد، از خانواده ما دو خواهر، دو برادر و پدرمان در شهر باقی ماندیم و دفاع کردیم. اما مادرم با سه بچه‌ای که توانایی نداشتند شهر را ترک کردند. در برخی از مناطق و شهر‌ها چنان رفتار بدی با مهاجران شده بود که من ابا دارم نام آن مناطق را اینجا بیان کنم. بعضی‌ها فکر می‌کردند مهاجر‌ها باعث می‌شوند مشکلات شهرشان بیشتر شود. بنابراین برخورد زننده‌ای با آواره‌های جنگی داشتند. در روز‌هایی که مادرم هنوز شهر را ترک نکرده بود، خاموشی می‌زنند و با شنیدن صدای آژیر خطر، خواهر کوچکم که چهار سال داشت با ظرف شیر داغ برخورد می‌کند و یک طرف صورتش و یکی از دستانش به‌شدت می‌سوزد. سختی ماجرا اینجا بود که من در بیمارستان به عنوان امدادگر باید از خواهر خودم مراقبت می‌کردم. کمی که گذشت مادرم گفت: باید این بچه را از این وضعیت جنگی خارج کنم و در شهر دیگری مداوایش را ادامه بدهیم؛ لذا به یکی از شهر‌ها رفت و آنجا در بیمارستان بستری‌اش کرد. فقط ۱۰ روز بعد که به آن‌ها سر زدم، دیدم دست این بچه بر اثر عدم رسیدگی مناسبت خدمه بیمارستان از شدت عفونت کرم انداخته است. سریع خواهرم را به دزفول برگرداندم. دکتر تبارکی مدیر بیمارستان وقتی وضعیت خواهرم را دید سر من داد کشید که چرا او را به جای دیگری برده‌ام. دکتر‌ها هم تشخیص دادند که باید دستش قطع شود. اما من موافقت نکردم و از آن روز به بعد دست خواهرم را خودم شست‌وشو دادم و گوشت و پوست فاسد را خودم کندم و دور ریختم تا دستش را حفظ کنیم. خواهر من یا زن‌ها و بچه‌های دزفولی مظلوم‌ترین قربانیان جنگ بودند که هنوز که هنوز است کسی به عمق مظلومیت آن‌ها پی نبرده.
   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
   تلنگر  
 
 
   پربحث ترین مطالب  
  خدمت مقدس به جامعه ایثارگری کشور به هیچ بهانه ای سست نخواهد شد/ تحریم رهبری از جانب آمریکا دیوانگی است
20 نظر (فعال: 18 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 2)
    همیشه اعتقاد داشته‌ام که سرمربی ما باید ایرانی باشد/ به نخبگی قانع نباشید باید مرزهای دانش و فناوری را به پیش ببرید
19 نظر (فعال: 18 ، در صف انتشار: 1، غیر قابل انتشار: 0)
  آیین برائت یعنی بیزاری از جنگ‌افروزی آمریکا و نهیب بر سر رژیم کودک‌کش صهیونیست/ معامله قرن با همت جبهه مقاومت محکوم به شکست است
17 نظر (فعال: 16 ، در صف انتشار: 1، غیر قابل انتشار: 0)
    مشت «کرار» محکم‌تر شد
11 نظر (فعال: 11 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
  حضور نیروهای حاج قاسم پشت مرزهای رژیم صهیونیستی
10 نظر (فعال: 10 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
    هرچه ممکن است تلاش کنید و پیش بروید/ گفتمان حرکت جهادی باید به یک گفتمان عمومی تبدیل شود
9 نظر (فعال: 9 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
  الویت شهرداری در خدمت رسانی: حذف کلمه "شهید" یا رسیدگی به نیازهای مردم؟
11 نظر (فعال: 9 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 2)
    نامه ۲۰۰۰ استاد دانشگاه خطاب به رئیس‌جمهور درباره دوری از اروپا و آمریکا
7 نظر (فعال: 7 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
  سردار فدوی:‌ از مرحله بازدارندگی عبور کرده‌ایم
6 نظر (فعال: 6 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
    جدیدترین پهپاد بمب‌افکن ایرانی مسلح شد
6 نظر (فعال: 6 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
 
   اخبار عربی  
  السلطات السعودیة تمتثل لقرار واشنطن فیما خصّ حظر السفر.
    للمرة الثانیة...فبرایر الماضی الأشد حرّاً على الإطلاق.
  حالتا زواج کل دقیقة فی هذا البلد العربی.
    ضمان هواتف آبل من 60 یوم الى سنة کاملة.
  روسیا تبحث مع اندونیسیا عقد لتورید غواصتی " فارشافیانکا"
    علماء اوکرانیون یبتکرون دواء للقضاء على السرطان.
  أبرز التطورات على الساحة السوریة 21/3/2017
    أغلى الماسة للبیع.
  الیابان تؤکد مشارکتها فی مناورات بحریة کبرى فی المحیط الهادئ.
    أفضل معلمة فی العالم ...کندیة.
  العثور على کنز فی نهر بالصین.
    الوکالة الدولیة للطاقة الذرّیّة تعلن عن زیادة کوریا الشنالیة لقدراتها النوویة بشکل نشط.
  تقنیة "لای_فای" بسرعة تفوق "وای_فای" ب 100 مرّة.
    حقائق صادمة عن شرب المیاه مع اللیمون.
  الهیئة الروسیة للتعاون الفدرالی لا تؤکد تسلیم الصین لمنظومات اس-400.
    7 علامات تدل على إصابتک بانهیار عصبی.
  دراسة تکشف أصح قلوب فی العالم.
    الجیش السوری یحبط هجوماً جدیداً للنصرة و فیلق الرحمن شرق دمشق.
  وزیر الطاقة اللبنانی للمیادین نت: لبنان لن یتراجع عن حقوقه النفطیة مهما کانت التهدیدات.
    بریطانیا تعلن عملیّة بدء الخروج من الإتحاد الاوروبی فی 29 آذار.
  الإمام الخامنئی یسمّی العام الإیرانی الجدید ب" الإقتصاد المقاوم...الإنتاج و فرص العمل."
    موقع والاه: الأسد یحاول تغییر قواعد اللعبة بمواجهة إسرائیل.
  هآرتس: قدرة المناورة الإسرائیلیة على الحدود مع لبنان و سوریا تتراجع.
    ماهی طائرة التجسس الصهیونیة 'سکای لارک' التی أسقطها الدفاع الجوی السوری فی ریف القنیطرة?
  قائد سرایا عاشوراء کاظم الجابری ل"العهد": الحسم النهائی لمعرکة الموصل بات وشیکاً جدّاً.
    الجیش السوری یسقط طائرة استطلاع إسرائیلیة فوق القنیطرة.
  الأف بی آی تؤکّد رسمیّاً التحقیق فی التدخّل المزعوم لروسیا فی الإنتخابات الامیرکیة.
    15 شهیداً على الأقل بانفجار سیارة مفخّخة فی بغداد.
  ترامب یلتقی العبادی: کان علینا ألّا ننسحب من العراق.
    إجتماع فی روما بشأن خطّة لوقف تدفّق المهاجرین من لیبیا.
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© شهیدخبر 1390
info@shahidnews.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار
  آفات همنشینی و دوستی در کلام امام هادی(ع)