خانه   |  ارتباط با ما   |  جستجو    RSS   |  ارسال خبر   |  پیوندها   |  درباره ما  
  تازه ها:  
   سیاست  
  قرارگاه‌های جنگ رسانه‌ای دشمن علیه ایران در عربستان و اسرائیل مستقرند
  چرا امام سال ۴۲ به نهضت آزادی اجازه ملاقات نداد؟
  توضیحات محسن رضایی درباره بررسی FATF و CFT در مجمع تشخیص
  FATF در مجاری قانونی!
  مجمع تشخیص درمورد CFT در چارچوب وظایف قانونی خود عمل می‌کند
  اقدامات دیپلماتیک صورت گرفته برای آزادی مرزبانان
  توضیحات آیت‌الله جنتی درباره بررسی FATF در شورای نگهبان
  کودک‌کشی به سبک منافقین 
  ضدانقلاب، یار جدیدش را نپذیرفت
  تأکید ظریف بر اقدامات جدی پاکستان برای آزادی هرچه زودتر مرزبانان ایرانی
  جهانگیری در رابطه با CFT به اعضای شورای نگهبان توضیح داد
  کنایه عضو شورای شهر به عزاداران حسینی
  پیوستن ما به FATF مشکلات مالی ما را حل نخواهد کرد
  80 گروهک تروریستی در پاکستان منتظر اقدام ایران
  بخشی از بالا رفتن قیمت ارز ناشی از اجرای «FATF» بود
  سخنرانی محکوم فتنه ۸۸ در دانشگاه خلیج فارس
  درخواست ۴ هزار دانشگاهی از شورای نگهبان درباره CFT
  رئیس جمهور از پیشرفت‌های صنعت دفاعی قدردانی کرد
  سردار نقدی: دست ما در جنگ اقتصادی پُر است
  سانسور پیامدهای پذیرش FATF در روزنامه‌های زنجیره‌ای
  سوءاستفاده خوب منافقین از اظهارات آقای وزیر +تصاویر
  جامعه اهل سنت گروگانگیری مدافعان امنیت را محکوم می کند
  سازوکار پیچیده خروج ایران از لیست سیاه FATF
  ممنوعیت تردد زائران بدون گذرنامه در مرزهای سه‌گانه
  لایحه FATF چگونه در شورای نگهبان بررسی می‌شود؟
  امیرعبداللهیان: قیافه ترامپ پس از ١٣ آبان دیدنی است
  تا ما را خلع سلاح نکنند دست نمی‌کشند
  سو استفاده شبکه منافقین از سخنان آقای وزیر
  چک لیست 400 راهکار ضد تحریمی تدوین شد
  در چارچوب قوانین در زمینه FATF حرکت خواهیم کرد
- اندازه متن: + -  کد خبر: 160030صفحه نخست » شهدا،جانبازان وایثارگرانجمعه، 26 خرداد 1396 - 01:10
مادری که با دیدن پیکر پسرش از هوش رفت
شهیدخبر(شهیدنیوز): همراه احمد، چند شهید دیگر هم آورده بودند.رفتم کنار تابوتش. کفن را کمی از روی او، کنار زدند.احمد، پلاکداشت و لباس بسیجی تنش بود. تا زیر پوش کرمی رنگش را دیدم، فهمیدم که این پیکر احمد است.
  

آنچه در ادامه می خوانید، گفتگو با خانم طاهره امیدیان ( مادر شهیدان احمد و محمود حق جو) است که در اختیار مشرق قرار گرفته است. ضمن تشکر از این دو بزرگوار، این گفتگو را در دو بخش تقدیمتان می کنیم. در بخش اول، روایت مادرانه درباره شهید احمد حق جو را خواهید خواند و در بخش بعد، صحبت های این مادر درباره شهید محمود حق جو، تقدیمتان می شود.

 

همسایه ای داشتیم به اسم "دخترآقا" ؛ دختر آقا، پیرزنی بود فقیر و تنها. از سادات بود، از اولاد پیغمبر.

یک روز صبح مرا دید و گفت : " طاهره خانم! خواب خوبی برایت دیده ام.خواب دیدم از مشهد آمده ای و روی هر کدام از شانه هایت، یک ستاره می درخشد. گفتم، اینها را از کجا آورده ای؟! گفتی، امام رضا(ع) به م داده. "

تعبیر این خواب این است که خداوند به تو، دو پسر خواهد داد، پشت سر هم. این دو پسر، اینقدر خوب شوند، که بمانند!

چند ماه گذشت. سال۴۶ بود که خدا، "احمد" را به ما داد. دو سال بعد هم "محمود" روزی خانواده ی ما شد.

بعد از تولد محمود، دخترآقا مرا دید و گفت : " خداوند، ستاره هایت را داد."

احــــمــد

همسایه ای داشتیم که تازه از روستا آمده و خیلی مستضعف بودند. احمد می گفت : " مامان! غذا را زود درست کن تا اول ببریم برای معصومه خانم بعد خودمان بخوریم. "

 

وقت نماز و روزه گرفتنش نشده بود ولی روزهای نوزده، بیست و بیست و یکم ماه رمضان را روزه می گرفت. می گفتیم: " به تو که واجب نیست، کله گنجشکی بگیر! "

می گفت : " کله گنجشکی که روزه نیست! می خواهم روزه ی واقعی بگیرم! "

 

یازده ساله بود که انقلاب شد.امام خمینی را خیلی دوست داشت. حاج آقا به ش می گفت: " مگر تو، آقای خمینی را می شناسی؟!"  جواب می داد : " ما امام حسین(ع) را ندیده ایم ولی می دانیم راهش حق است؛ آقای خمینی، راه امام حسین(ع) را می رود."
مادری که با دیدن پیکر پسرش از هوش رفت

ما را می فرستاد دعای کمیل و ... اما خودش نمی آمد! یک بار که از مراسم دعا برمی گشتیم، دامادم گفت : " من احمد را توی مراسم دیدم! "

فهمیدیم،احمد، توی این مراسم ها شرکت می کند اما دلش نمی خواهد دیگران متوجه ی کارهایش شوند.

وقتی رسیدیم خانه،دامادم تصمیم گرفت مچ احمد را بگیرد؛ برای همین شروع کرد به تعریف از مراسم دعا و از روی عمد،چند جای حرفش را اشتباه گفت. احمد زد زیر خنده و گفت : " حسین آقا! شما که همه ش را جابه جا گفتید! "

دامادم خندید و گفت : " تو که نیامده بودی، از کجا می دانی؟ "

 

چند وقتی بود با بچه های ضد انقلاب می گشت. می ترسیدم  از راه به درش کنند. می گفتم : " احمدجان! چرا با اینها می گردی؟ " می گفت : "اینها ضد انقلاب اند، می خواهم به راه راست بیاورمشان." می گفتم : " اگر خودت را از راه به در کردند چه؟" می گفت : " نترس! من تا ابد ، سرباز خمینی ات هستم! "

احمد را می شناختم اما همچنان نگران بودم.

یک شب خواب دیدم،از در مسجد جامع، خانمی بیرون آمد که سرتا پا، سیاه پوشیده بود. نشناختمش.گفت : "غصه ی احمد را نخور! احمد، مال ما است! یک بسته مُهرنذر کن و بگذار مسجد. نگران هم نباش! "

صبح، خوابی که دیده بودم را برای خانواده ام تعریف کردم. گفتند،چون با فکر و خیال می خوابی، چنین خوابی دیده ای. خلاصه، نرفتم و مُهرها را نخریدم. همان شب دوباره خواب دیدم،صدایی به من گفت : " چرا نذرت را ادا نمی کنی؟ مگر نگفتیم احمد، مال ما است ؟ "

صبح، بدون اینکه به کسی چیزی بگویم،رفتم یک بسته مُهرنماز خریدم و گذاشتم مسجد جامع.

 

تازه از راه رسیده بود. مقداری پول به من داد و گفت : " مامان! دارند برای کمک به جبهه، پول و... جمع می کنند.شما هم برو یک چیزهایی بخر و هدیه کن."

گفتم : " شما که هنوز لباس هایت را درنیاورده ای، خودت سریع برو و برگرد."

گفت : " آنها مرا می شناسند.نمی خواهم کسی،متوجه ی کار خیرم بشود."

 

چهارده سال بیشتر نداشت ولی درشت هیکل بود. رفته بود، هم خون داده بود، هم ثبت نام کرده بود برای جبهه. خندیدم و گفتم : " تو بچه ای؛ تو را جبهه نمی برند."

خندید و گفت : " مامان! نکند مرا از سر راه آورده ای که از سن و سالم خبر نداری! آخر، آدم به این هیکل، فقط چهارده سالش است؟! ثبت نام کردم، تمام شد رفت! "

رفت و سه ماه در جبهه های "پاوه" و "نوسود" ، ماند.

 

خودش به مرخصی نمی آمد، مرخصی هایش را می داد به دوستش. بالاخره بعد از مدتی به خانه آمد. وقتی علت دیر آمدنش را پرسیدم، گفت : "مامان! شما دور و برت شلوغ است؛ حاج آقا هست، بچه هایت هم همینطور. اما مادر دوستم، تک و تنهاست.من به جای خودم، او را به مرخصی می فرستم تا مادرش زیاد تنها نماند."

 

برای بار دوم، ثبت نام کرده بود برود جبهه. گفتم : " پس درس و مشقت چه می شود؟ " گفت : " مامان! من به دانشگاه جبهه می روم؛ به دانشگاه انسان سازی! دانشگاه و مدرسه ی اصلی، جبهه است، نه آن چیزی که بقیه می روند و در آن درس می خوانند! "

 

یکی از روحانیون بزرگ، رفته بودند بازدید از جبهه .بچه بسیجی ها را آورده بودند پیش ایشان.احمد هم رفته بود اما دور از جمع نشسته بود.آن روحانی به احمد گفته بود، شما هم بیا بنشین اینجا. احمد گفته بود : " نمی آیم! چون نمی خواهم با من مصاحبه کنند. مگر هر کس به جبهه می رود، باید مصاحبه کند تا همه ببینندش! "

آن روحانی هم بلند می شود. پیش احمد می رود و می گوید : "تا این بچه بسیجی ها هستند، اسلام شکست نمی خورد."

 

روزهای جمعه، تعطیلی ها یا هر وقت که به مرخصی می آمد، بی کار نمی نشست؛می رفت زیر دست بنا، کارگری. از درآمدش به خانواده های فقیر و مستضعف کمک می کرد.

یک بار،وسط روز کارش را رها کرده و آمده بود خانه. خیلی ناراحت بود. گفتم : " چه شده؟ "  گفت : " آقای بهشتی را شهید کردند."

دوشب و دو روز، لب به غذا نزد. گریه می کرد و می گفت : " امروز آقای بهشتی را شهید می کنند، فردا هم امام را. ما زنده باشیم و اینها را شهید کنند؟!  بعد به مان بخندند و بگویند، یکی یکی از بین می بریم تان؟ "

 

می گفت : " مامان! اگر کوپن نفت، برنج و ...ات را نمی خواهی، بده به من! "

می گفتم : " به چه دردت می خورد؟! "

می گفت : "وقتی کسی از شما چیزی می خواهد، اگر می توانید به او بدهید. اگر هم نمی توانید،دیگر از او سوال نکنید که آن وسیله را برای چه می خواهد! "

بعد ها فهمیدم که کوپن ها را می برده و به خانواده های مستضعف می داده.

مادری که با دیدن پیکر پسرش از هوش رفت

صدای قشنگی داشت. می گفت : " مامان! توی جبهه وقت نماز که می شود، می گویند، احمد باید اذان بدهد."

می گفت : " مامان! صدای اذان ما، دشمن را می ترساند."

 

می گفت: " صدام که عددی نیست! او را از بین می بریم و می رویم با اسراییل می جنگیم و قدس را آزاد می کنیم."

 

سال۶۳بود. آمدم خانه، دیدم رنگ و روی احمد پریده.رفته بود برای جبهه،خون داده بود. گفت : " مامان! امام فرموده اند، رفتن به جبهه، واجب است. توی طرح " لبیک یا خمینی" ثبت نام کردم؛ چند روز دیگر می روم منطقه."

حدودا ده روز بعد، اعزام شد. بعد از چند روز هم آمد مرخصی. گفت : " مامان! خواب دیده ام که شهید می شوم.مبادا بعد از شهادت من،به بهانه ی اینکه مادر شهید هستی،از موقعیتت سوء استفاده کنی و به دیدار امام بروی. اگر تو در راه امام حرکت کنی، هر جا که باشی، امام می بیندت."

بعد هم از خانه بیرون رفت. وقتی به خانه برگشت، دیدم یک عکس بزرگ از چهره ی خودش، توی دستش است. گفت: " این عکس را گرفته ام تا بعد از شهادتم، در مراسم تشییع ام استفاده کنید."

گریه م گرفت. گفتم : " چرا مدام می گویی، قرار است شهید شوی؟ مگر هر کس به جبهه می رود، شهید می شود؟! "

احمد تا اشک های مرا دید، گفت : " شوخی کردم بابا! می خواستم ببینم چقدر طاقت داری! نه من لیاقت شهادت دارم، نه شما قرار است مادر شهید، شوی."

فردای آن روز احمد عازم جبهه های "جزیره ی مجنون" شد. موقع رفتن، لبخندی زد و گفت : " مامان! پسرت رفت ها! سرباز خمینی ات رفت! "

 

رفته بود به حاج آقا و یکی از همسایه هایمان گفته بود، خواب شهادتم را دیده ام.این آخرین سفر من است.برگشتی در کارم نیست. این موضوع را به مادرم گفته ام، اما هر کاری می کنم، نمی توانم او را راضی کنم به شهادتم. بعد از من، هوای مادرم را داشته باشید."

 

قرار بود۲۰روز دیگر برگردد اما هرچه منتظرش شدیم،خبری نشد که نشد. یک شب خواب دیدم، پدر صلاح پورمیدانی (۱) ، آمده و می گوید احمد و صلاح، شهید شده اند و از من برای آنها،کفن می خواست.

از خواب بیدار شدم و گریه کردم.خوابم را برای اعضای خانواده ام تعریف کردم.گفتند، با فکر و خیال خوابیده ای به همین خاطر چنین خوابی دیده ای.

این خواب توی ذهنم مانده و مرا به خودش مشغول کرده بود تا اینکه دو روز بعد، یکی از خانم های فامیل آمد خانه مان. تابستان بود و بچه ها توی خانه خوابیده بودند.مهناز خانم گفت : "طاهره خانم! بلند شو خانه را مرتب کن."

گفتم : " دوتا پتو است دیگر،بعدا جمعش می کنم. پریشب خواب احمد را دیده ام؛ قلبم می خواهد بترکد."

اما دیدم مهناز خانم بلند شد و شروع کرد به مرتب کردن خانه. در همین بین،همسرش آمد و او را صدا زد و آرام پرسید: " گفتی؟"  مهناز خانم هم با اشاره ی سر گفت: " نه! "

حدس زدم اتفاقی افتاده اما چون باردار هستم، می ترسند چیزی به من بگویند. مهناز خانم، خواهر شهید بود. به او گفتم : " جان شهیدت! احمدم طوریش شده؟ "

دیدم چشمانش پر از اشک شد.گفت : " نه! پای احمد آقا، مجروح شده، بیمارستان است." گریه م گرفت. گفتم : " مجروح نشده، شهید شده! " بعد هم از هوش رفتم.

وقتی به هوش آمدم، دیدم خانم مشکانی- یکی از دوستانم- بالای سرم است. گفت : " خانم حق جو! طوری نشده که! احمدت مجروح شده، الان هم بیمارستان است."

بعد سوار ماشین شدیم تا به بیمارستان برویم. وسط راه، دیدم دارند به طرف باغ بهشت می روند. چشمانم پر از اشک شد. گفتم : " چرا وقتی می گویم احمد شهید شده، می گویید نه! آخر، این راه بیمارستان است؟ "

اشک از چشم همه شان سرازیر شد. گفتند: " احمد، در جزیره ی مجنون، شهید شده. پیکرش را هم آورده اند باغ بهشت.می رویم او را ببینی."

مادری که با دیدن پیکر پسرش از هوش رفت

احمد، بر اثر اصابت گلوله ی تانک، شهید شده بود. وقتی به باغ بهشت رسیدیم،حاج آقا را هم دیدم. رفتیم غسالخانه تا پسرم را ببینیم.

همراه احمد، چند شهید دیگر هم آورده بودند.رفتم کنار تابوتش. کفن را کمی از روی او، کنار زدند.احمد، پلاک داشت و لباس بسیجی تنش بود. تا زیر پوش کرمی رنگش را دیدم، فهمیدم که این پیکر احمد است.خودم آن زیر پوش را برایش خریده بودم.احمد، کاراته کار بود وقتی کفن از روی بازوهای ورزیده اش کنار رفت، شک نکردم که کسی که توی تابوت خوابیده، احمد من است.

آرام آرام کفن را از روی احمد کنار زدند. آخرین چیزی که آن روز دیدم، این بود؛ احمدم ، سر در بدن نداشت.

یاد این حرفش افتادم که می گفت : " خوش به سعادت شهدایی که  بی سر ، به ملاقات مولایشان حسین(ع) می شتابند."

و از هوش رفتم.

 

حاج آقا تعریف می کرد : " بعد از شهادت احمد، عکس او را دور میدان امام خمینی(ره) زده بودند. دیدم پیرزن فقیری، کنار عکس احمد ایستاده و گریه می کند. نزدیک رفتم و پرسیدم : " چه شده مادر ؟ "

گفت : " این پسر من است. چه اتفاقی برایش افتاده؟ چرا عکسش را اینجا زده اند؟ "

پیرزن در میان هق هق گریه اش گفت : " این پسر، سه چهار سال است برایم مرغ می آورد، کوپن نفت می آورد.خیلی هوایم را دارد ولی چند روز است به دیدنم نیامده. "

تازه آن موقع بود که فهمیدیم، احمد با کوپن ها و پول های کارگری اش چه می کرده!

/مشرق نیوز

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظرات کاربران: 2 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | کمترین امتیاز | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
ناشناس
| 1396/3/27 - 19:35 |     0     0     |
خب وقتی سر در بدن داشته نباید پیکر شهیدو بهش نشون میدادن

ناشناس
| 1396/3/29 - 01:05 |     0     0     |
رهبر انقلاب اسلامی با انتقاد از افراد و جریان‌هایی که تلاش دارند دوران دفاع مقدس را در جامعه کم‏‌رنگ کنند و یا بر ضد آن سخن ‏گویند، معتقدند که این افراد همانند کسانی هستند که کتابهای خطی نفیس یک ملت را آتش بزنند و یا ثروت نفت یک ملت را به دریا بریزند.


نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
   تلنگر  
  پایان مهلت خروج تروریست‌ها از منطقه عاری از سلاح ادلب

  آقایان مسئول! برای این واردات یقه پاره کنید/ ۳۷ درصد اقلام وارداتی از آمریکا شامل کالاهای مصرفی نظیر رژلب و کود حیوانی+ نمودار

  همانطور که انرژی هسته ای را دادند، می خواهند موشک ها را هم بدهند/ ۲۰ بار وصیت نامه نوشتم و الان هم در خطر هستم

  شبکه عنکبوتی تونل‌سازان در سوریه بالاخره به بن‌بست رسید

  فرزند جانبازی که رو پای خود ایستاد

  دلنوشته ای به شهید فدایی حضرت زهرا(س)

  فرزند جانبازی که با شهادت از میان ما پر گشود

  «توبه نامه 62 بندی» دانش آموز شهید، سرلوحه جویندگان حق

  محمد مهدی همت و یک عکس تاریخی

  هیچ لکه ایی بر گردن شهید نمی نشیند جز لکه ایی از جنس ماه

  فوتوتیتر/ خدا می‌داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست

  عاشقانه‌های یک همسر جانباز اعصاب و روان

  شرط شهید شدن از نظر حاج قاسم

  فوتوتیتر/ اهمیت فضای مجازی به اندازه اهمیت انقلاب اسلامی است

  ظهور محقق نمی شود مگر با بارها آزمایش

  به همین سادگی و صراحت

  ثواب مرگ بر آمریکا کمتر از صلوات نیست

  دعایمان کن

  عکس/ هم عهدی با 3نسل پیش

  سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد

 
 
   پربحث ترین مطالب  
  کسانی که ترویج می‌کنند راهی جز پناه بردن به دشمن نداریم خیانت می‌کنند/ جوان‌ها راه‌حل مشکل هستند نه مشکل
30 نظر (فعال: 30 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
    جزئیات انتقام سپاه از قاتلان هموطنانمان در اهواز+تصاویر
22 نظر (فعال: 22 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
  به نتانیاهو توصیه می کنم شنا در مدیترانه را تمرین کند
11 نظر (فعال: 11 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
    برای حل مشکل نظام بانکی،نقدینگی،اشتغال وتورم تصمیم‌های جدی بگیرید
10 نظر (فعال: 10 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
  جنبه‌های سیاسی حج فراموش نشود
9 نظر (فعال: 9 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
    همایش بسیجیان و احیای قدرت نمادین انقلاب
7 نظر (فعال: 7 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
  سرلشکر باقری: جزء 7 قدرت اول پهپادی جهان هستیم/ در مقابل تحرک تروریست ها در نزدیکی مرزها سکوت نخواهیم کرد
7 نظر (فعال: 7 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
    افشاگری دبیر کل حزب‌الله لبنان درباره کشورهای عربی و آمریکا
7 نظر (فعال: 7 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
  اطلاعیه ارتش در پی انتقام موشکی سپاه پاسداران از تروریست‌ها
6 نظر (فعال: 6 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
    سه‌گانه انتقام سپاه در خارج از مرزها/پهپادها در کنار موشک ها
6 نظر (فعال: 6 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
 
   اخبار عربی  
  السلطات السعودیة تمتثل لقرار واشنطن فیما خصّ حظر السفر.
    للمرة الثانیة...فبرایر الماضی الأشد حرّاً على الإطلاق.
  حالتا زواج کل دقیقة فی هذا البلد العربی.
    ضمان هواتف آبل من 60 یوم الى سنة کاملة.
  روسیا تبحث مع اندونیسیا عقد لتورید غواصتی " فارشافیانکا"
    علماء اوکرانیون یبتکرون دواء للقضاء على السرطان.
  أبرز التطورات على الساحة السوریة 21/3/2017
    أغلى الماسة للبیع.
  الیابان تؤکد مشارکتها فی مناورات بحریة کبرى فی المحیط الهادئ.
    أفضل معلمة فی العالم ...کندیة.
  العثور على کنز فی نهر بالصین.
    الوکالة الدولیة للطاقة الذرّیّة تعلن عن زیادة کوریا الشنالیة لقدراتها النوویة بشکل نشط.
  تقنیة "لای_فای" بسرعة تفوق "وای_فای" ب 100 مرّة.
    حقائق صادمة عن شرب المیاه مع اللیمون.
  الهیئة الروسیة للتعاون الفدرالی لا تؤکد تسلیم الصین لمنظومات اس-400.
    7 علامات تدل على إصابتک بانهیار عصبی.
  دراسة تکشف أصح قلوب فی العالم.
    الجیش السوری یحبط هجوماً جدیداً للنصرة و فیلق الرحمن شرق دمشق.
  وزیر الطاقة اللبنانی للمیادین نت: لبنان لن یتراجع عن حقوقه النفطیة مهما کانت التهدیدات.
    بریطانیا تعلن عملیّة بدء الخروج من الإتحاد الاوروبی فی 29 آذار.
  الإمام الخامنئی یسمّی العام الإیرانی الجدید ب" الإقتصاد المقاوم...الإنتاج و فرص العمل."
    موقع والاه: الأسد یحاول تغییر قواعد اللعبة بمواجهة إسرائیل.
  هآرتس: قدرة المناورة الإسرائیلیة على الحدود مع لبنان و سوریا تتراجع.
    ماهی طائرة التجسس الصهیونیة 'سکای لارک' التی أسقطها الدفاع الجوی السوری فی ریف القنیطرة?
  قائد سرایا عاشوراء کاظم الجابری ل"العهد": الحسم النهائی لمعرکة الموصل بات وشیکاً جدّاً.
    الجیش السوری یسقط طائرة استطلاع إسرائیلیة فوق القنیطرة.
  الأف بی آی تؤکّد رسمیّاً التحقیق فی التدخّل المزعوم لروسیا فی الإنتخابات الامیرکیة.
    15 شهیداً على الأقل بانفجار سیارة مفخّخة فی بغداد.
  ترامب یلتقی العبادی: کان علینا ألّا ننسحب من العراق.
    إجتماع فی روما بشأن خطّة لوقف تدفّق المهاجرین من لیبیا.
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© شهیدخبر 1390
info@shahidnews.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار