خانه   |  ارتباط با ما   |  جستجو   |  دریافت اپلیکشن اندروید شهید خبر    RSS   |  ارسال خبر   |  پیوندها   |  درباره ما  
  تازه ها:  
   سیاست / انتخابات  
  برنامه صدروزه روحانی با"کاج"!
  حزب وفاق ملی حمایت از روحانی را پس گرفت
  واکنش سید محمود رضوی به سانسور فیلم تبلیغاتی قالیباف
  آخرین حرف آیت‌الله هاشمی درباره انتخابات 96
  آیت‌الله مکارم شیرازی: سزاوار است برای رسیدن به 4 روز حکومت، تهمت بزنید؟
  حسینی: کاندیدای پوششی در کنار روحانی اعتراف به ناتوانی است
  پورمحمدی: چه دلیلی دارد در دولت بعدی باشم؟
  نعمت زاده: ترجیح می‌دهم در کابینه بعدی افراد جوان‌تر بیایند
  سخنرانی سعید جلیلی در تجمع حامیان مردمی رئیسی
  «شریعتمداری» رئیس ستاد انتخاباتی روحانی شد + متن حکم
  فتاح‌: کمیته امداد هرگز ریالی صرف انتخابات نکرده است
  باهنر: جمنا در انتخابات به یک کاندیدای واحد می‌رسد
  تحرکات جدید سلطنت‌طلبان در آستانه انتخابات
  وعده یک میلیون دلاری هاشمی طبا
  نظر محبیان درباره پیروز مناظرات تلویزیونی
  نظر محبیان درباره پیروز مناظرات تلویزیونی
  «رئیسی» به استان‌های قزوین و زنجان می رود
  تخلفات انتخاباتی رسانه‌ها به ستاد انتخابات اعلام می‌شود
  انتقاد رئیس ستاد میرسلیم از آشنا
  اظهارات کمال تبریزی درباره‌ یک حاشیه‌ انتخاباتی
  برگزاری دوازدهمین دور انتخابات ریاست جمهوری در ١٠٣ کشور
  واکنش هاشمی‌طباء به صحیت‌های مشاور روحانی: حرف اضافه زده است
  "محسن هاشمی" سر لیست "حزب مردمی اصللاحات" شد
  پاسخ نیکزاد به آشنا: ما فقط از خدا می‌ترسیم
  عارف: هرکاری بتوانم در حمایت از روحانی انجام می‌دهم
  سفر روحانی به هرمزگان لغو شد
  بسته خبری ویژه انتخابات شهیدنیوز/ 1
  قالیباف طرح جنجالی اشتغالش را تشریح کرد
  مناظره های غیررسمی بر سر وعده های انتخاباتی
  آخرین سفارش های انتخاباتی برادران لاریجانی
- اندازه متن: + -  کد خبر: 152051صفحه نخست » یادواره ها و خاطرات دوشنبه، 28 فروردین 1396 - 16:50
ماجرای ۸ دختری که بی اجازه به جبهه رفتند
شهیدخبر(شهیدنیوز): هر ۸ نفرمان پشت جیب لندرور نشستیم. چهار نفر روی صندلی های مقابل هم و چهار نفر همکف ماشین نشستیم...
  

لندرور از کنار ما گذشت و توقف کرد. راننده گفت: «خواهرها زیر باران کجا می روید؟» گفتیم: «به اهواز می رویم.» و او هم به اهواز می رفت. هر ۸ نفرمان پشت جیب لندرور نشستیم. چهار نفر روی صندلی های مقابل هم و چهار نفر همکف ماشین نشستیم و آیه - و جعلنا من بین ایدیهم سدا - را خواندیم و به راننده و دژبان فوت کردیم. راننده را نمی شناختیم اما همین قدر فهمیدیم که نیروهای دژبان و ایستگاه بازرسی او را به خوبی می شناختند و به او احترام می کردند.

از او پرسیدند خواهرها با شما هستند؟ او با تکان دادن سرش تأیید کرد. تا اهواز هیچ یک از ایستگاه های بازرسی از ما حتی کارت شناسایی هم نخواستند. در مسیر جاده آبادان تا اهواز در دو طرف جاده غوغایی بود. نزدیک سه راه دارخوین که رسیدیم، دور تا دور قرارگاه شهید اشرفی اصفهانی چادرهای رزمندگان برپا شده بود. پرچم های اللّه اکبر، لا اله الا الله، یا حسین، یا مهدی، یا زهرا در همه جا دیده می شد. تعداد زیادی از رزمندگان در محلی های استقرار خودشان مشغول نظام جمع و نرمش بودند. دیدن آن صحنه های حماسی و زیبا ناخودآگاه آدم را به یاد لشکر امام حسین (ع) در کربلا می انداخت.

بارش باران، آرام شده و هوای مطبوعی بود. فقط یک روز به سال تحویل مانده بود. امسال نه تنها در کنار مادر نخواهیم بود که در کنار اسماعیل هم نیستیم، اشکالی ندارد، اسماعیلی راضی است! اگر او زنده بود الان در شوش بود. آن قدر شوق رسیدن داشتیم که اصلا به عواقب کارمان فکر نمی کردیم، مخصوصا که اهمیت نمی دادیم که دیگران درباره ما چه فکری می کنند. وقتی به کوت عبدالله اهواز رسیدیم که در واقع دروازه ورودی شهر اهواز از مسیر آبادان بود، راننده گفت: «خواهرها شما را در هلال احمر پیاده کنم؟» و ما با تعجب گفتیم: بله!

ماجرای ۸ دختری که بی اجازه به جبهه رفتند

در محله کیانپارس اهواز، کنار در هلالی احمر پیاده شدیم و فقط یک جمله به راننده گفتیم: اجرتان با با امام زمان. او هم گفت: «حتما» و رفت. راهروهای هلال احمر شلوغ بود. سیل نیروهای متخصصی از تهران، اصفهان، شیراز حتی کرمانشاه سرازیر شده بود. نام هایی که مرتب به گوش می رسید آقای دکتر و خانم دکتر بود. یک سال و نیم از جنگ می گذشت اما رشد سازماندهی نیروی انسانی عالی بود؛ نه تنها کمبود نیرو نداشتیم که نیروی مازاد هم وجود داشت، پیش آقای نوریزاد رفتیم. او مسئولیت تقسیم و اعزام نیروهای پزشکی و امداد را بر عهده داشت. ما هیچ مدرکی همراه نداشتیم. شفاهی توضیح دادیم که امدادگر بیمارستان های آبادان هستیم و از اول جنگ مشغول خدمتیم. البته کارت شناسایی بسیج و بیمارستان را به همراه داشتیم اما برگه ماموریت و اعزام نه. آقای نوریزاد گفت: «خواهر ها من نمی دانم با نرس ها و دکترها و تکنسین هایم چکار کنم؟ شما چهار تا امدادگر بدون برگه اعزام تقاضای رفتن به نزدیکترین بیمارستان را دارید؟» ما هشت دختر جوان کم سن و سال تقاضای بزرگی داشتیم.

در این جمع کوچکترین فرد من با پانزده سال سن و بزرگترین پروین بهبهانی و پروین گنجیان با ۲۲ سال سن بودند. همه هم امدادگر بودیم؛ نه پرستار و نه پزشک! امدادگرانی که کار پزشکی را در زمان جنگ تجربه کرده اند و به مهارت رسیده اند. هر هشت نفرمان مثل بچه یتیم ها کنار اتاق ایستاده بودیم و با نگاه ملتمسانه و قلبی امیدوار خواهان رفتن به بیمارستان پشت خط بودیم، افسانه علوی که در اصرار کردن و سماجت تخصص داشت، گفت: «برادر ما خیلی کار بلندیم، شاید بهتر از پرستارها!» نوریزاد که سرش شلوغ بود به دنبال کاری رفت و ما از اتاق خارج شدیم. اعتراض داشتیم، ما محق تر از تهرانی ها و اصفهانی ها بودیم، در آن لحظه ناسیونالیست شدیم که این جا شهر ماست و ما باید در خط اول باشیم.

باز سراغ آقا امام زمان رفتیم و توسل کردیم و به آقا گفتیم، ما باید به نزدیک ترین بیمارستان در منطقه عملیاتی برویم. چند دقیقه بعد به اتاق برگشتیم. هنوز آقای نوریزاد برنگشته بود. همه منتظر ایستاده بودیم تا او برگشت و گفت: " خواهرها شما هنوز ایستاده اید؟ ببخشید کار من طول کشید الان برگه اعزام شما را می نویسم.» او یک برگه مأموریت درآورد و نام هشت نفرمان را به عنوان امدادگران اعزامی از هلال احمر اهواز در آن نوشت، یک ماشین هایس هم در اختیارمان گذاشت که ما را تا بیمارستان شهدای شوش ببرد. دیگر چیزی نفهمیدیم و نپرسیدیم و سؤالی نکردیم. غروب بود که ما سوار بر هایسی سفید رنگ در جاده اهواز - اندیمشک می رفتیم. آن روز به چشم دیدم که خدا هر کسی را بخواهد عزت می دهد و هر کسی را بخواهد ذلیل می کند. باور کردنی نیود؛ ما به شوش می رفتیم. به شهر شهیدان گمنام، به بیمارستان شهدای شوش که قبل از سه راه ورودی به شهر بود.

ماجرای ۸ دختری که بی اجازه به جبهه رفتند

رسیدیم. به دفتر بیمارستان مراجعه کردیم، مسئول بیمارستان آقای دکتر کرمانی بود. او جدیدا به منطقه اعزام شده. مدیریت بیمارستان را به عهده گرفته بود. آقای دکتر کرمانی (عراقی) مردی ۴۷ ساله و عینکی بود و خودش به طور مستقیم مسئولیت مدیریت بیمارستان را در همه بخش ها بر عهده داشت. بیمارستان جدید التأسیس بود و تجهیزات بیمارستان به تازگی وارد و احتمالا برای پشتیبانی از همین عملیات راه اندازی شده بود. بعد از تحویل برگه مأموریت، ما را به خوابگاه خواهران راهنمایی کردند. افراد زیادی از شهرهای مختلف اعزام شده بودند. خوابگاه خواهران، متشکل از سه سالن بزرگ بود که در هر سالن بیست - سی نفر باید می خوابیدند. ساختمان نوساز بود. لهجه های مختلف اصفهانی، کردی و ترکی به گوش می رسید.

با اولین کسی که آشنا شدیم امدادگر اعزامی از اصفهان به نام هاجر قربانی بود. او دختر کم سن و سالی بود. او به گروه ما علاقمند شد و مرتب از آبادان و خرمشهر سؤال می کرد. در بین حدود صد نیروی خواهر، ما تنها تیروهای خوزستانی بودیم. به همین دلیل مورد توجه خواهرهای دیگر قرار داشتیم، آن ها فکر می کردند اطلاعات ما از وضعیت جبهه ها زیاد است و از ما می پرسیدند؛ عملیات کی و در کجا انجام می شود؟ یک خواهر امدادگر اعزامی از کرمانشاه هم در این جمع بود. نامشی خواهر بهزادی بود. با لهجه شیرین کردی حرف می زد و بسیار ساده و دوستانه با همه بیچه ها برخورد می کرد. ما هشت نفر که هنوز حالی عادی خودمان را پیدا نکرده بودیم، نمازهایمان را خواندیم و بعد از نماز هم دعای توسلی خواندیم. حسابی گریه کردیم و سجده شکر به جا آوردیم. اول از پروردگار مهربان مان و بعد از آقای مان. شاید در هیچ جا مثل شوش حضور آقا را احساس نکردم.

صبح روز بعد همه را به سالن بیمارستان فراخواندند. آقای دکتر کرمانی می خواست با همه نیروها آشنا شده و صحبت کند. در آن جمع، ما روی هم رفته پانزده نفر امدادگر بودیم. بقیه نیروها پرستار، پزشکیار یا پزشک بودند. از لحاظ سن و سالی هم ما از همه کوچک تر بودیم و طبق معمولی من از همه کوچک تر بودم، از پیروزی انقلاب به بعد هر جا که می رفتم به لحاظ سن، کوچکترین بودم. در آن جا گروه مان کوچک ترین گروه به لحاظ نفرات، سن و تخصص بود ، آقای دکتر کرمانی بدون هیچ مقدمه ای از اهمیت عملیات و اهداف ارزشمند آن صحبت کرد. همه را متعهد کرد که اگر کاری از دستتان بر نمی آید در آن جا نمانید، کسانی بمانند که قدرت چند روز ایستادن و بی وقفه کارکردن را دارند. او آستین لباسش را بالا زد و چند بار روی رگ دستش زد و گفت: «کسانی که می توانند در کمترین زمان رگ بگیرند خودشان را معرفی کنند. اولین اقدام مهم پزشکی که نجات دهنده جان مجروحان است، رگ گرفتن و تزریق سرم هماکسل و نمکی و قندی - نمکی و سرم رینگر برای مجروحان مغزی است.»

قرار بود برای هر تخت دو نفر نیرو تعیین شود تا هر کسی دقیقا کار خودش را بداند و تقسیم کار مناسبی شود تا در زمان عملیات برای رسیدگی به مجروحان مشکل ایجاد نشود. باید کسانی مسئول تخت می شدند که بتوانند رگ بگیرند و یک نفر زیردست آنها پانسمان و شستشو و کارهای دیگر را انجام دهد. عملیات بزرگی در پیش بود و بیمارستان شهدای شوش مرکز اولیه پذیرش مجروحان و اعزام به اندیمشک و دزفولی بود. بچه ها به من و افسانه گفتند شما دو تا می توانید خودتان را معرفی کنید. من تردید داشتم، افسانه هم نمی خواست مسئولیت تخت را بر عهده بگیرد. او در نظر داشت که اگر موقعیتی پیش بیاید به خط برود، نمی خواست خودش را پایبند مسئولیت کند. تعداد کسانی که خودشان را معرفی کردند کم بود. بسیاری از نیروهای اعزامی اعتراف می کردند که سرعت عملی شان در اقدامات اولیه مجروحان کم است چون کمتر در جبهه بوده اند. بعضی از نیروها هم برای بار اول اعزام می شدند.

ماجرای ۸ دختری که بی اجازه به جبهه رفتند

دکتر کرمانی به گروه ما نگاه کرد و گفت: «شما یک سال و اندی امدادگر بیمارستانهای جبهه بوده اید شما داوطلب نمی شوید؟» من و افسانه قبول کردیم و نام ما نیز در لیست مسئولان تخت نوشته شد، بیمارستان از سه قسمت؛ اورژانس، اتاق عمل و بخش نگهداری مجروحان تشکیل شده بود. ما از نیروهای اورژانس محسوب می شدیم. اورژانس یک سالن بزرگ و چند اتاق و راهرو داشت. طبق تقسیم بندی انجام شده، من در سالن بزرگ اورژانس بودم و مسئولیت تخت شماره ۱۳ بر عهده ام بود. بالای هر تخت نام مسئول تخت و همکار او نوشته شده بود. همکار من برادر محمدی پرستار اعزامی از تهران بود.

صدیقه با یک پیرمرد پزشکیار تهرانی و عصمت باغبان با یک پرستار مرد اصفهانی همکار شدند. آقای فدایی همکار عصمت قد کوتاهی داشت و قدش تا کمر عصمت بود. برادر محمدی تا مرا دید حسابی عصبانی شد که باید تحت امر یک دختر بچه پانزده ساله کار کند که امدادگر است، ولی من خیلی جدی با او برخورد کردم و از لحظه اول وظایفش را به او گوشزد کردم. کار وصل کردن سرم و بخیه کردن با من و پانسمان و شستشوی زخمهای مجروحان با او بود. البته در صورت نیاز باید به همدیگر کمک می کردیم. به او گفتم: «من در کار فوق العاده جدی هستم. اگر شما اعتراضی دارید به دکتر کرمانی منتقل کنید. خوشحال می شوم مسئولیت را به شما واگذار کنند و من با خیال راحت تری انجام وظیفه کنم؛ اما در صورت اجرای همین برنامه جدی و بدون غر زدن کار کنید.» آقای محمدی تا پایان عملیات اصلاً غر نزد و همکاری لازم را انجام داد.

ماجرای ۸ دختری که بی اجازه به جبهه رفتند

روز اول پس از مشخص شدن وظایفمان، وسایلی مورد نیاز را از انبار گرفتیم؛ مقدار زیادی پنبه الکلی در سمت کردیم، ست بخیه تهیه کردیم. مقدار زیادی چسبب زخم به اندازه مورد نیاز چیدیم و به گوشه میز و پایه های سرم چسباندیم، زیر هر میز دو کارتن سرم های مورد نیاز، سرم هماکسل، رینگر و قندی - نمکی گذاشتیم. واکسن کزاز به تعداد زیادی آماده کردیم. هر لحظه امکان داشت عملیات شروع شود و باید همه چیز را آماده می کردیم. در حیاط پشت اورژانس حدود بیست آمبولانسی به ردیف پارک شده بود. رانندگان آمبولانس ها تعیین شده بودند و یک گروه از نوجوانان بسیجی اندیمشک و دزفول هم مسئولیت حمل مجروح را بر عهده داشتند. حدود سی برانکارد تهیه شده بود...

* بریده ای از کتاب یکشنبه آخر - خاطرات معصومه رامهرمزی از زنان مبارز آبادان

/مشرق نیوز

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظرات کاربران: 1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | کمترین امتیاز | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
ناشناس
| 1396/1/29 - 11:51 |     0     0     |
باید یادمون بمونه این اقلاب و نظام با خون چه کسانی پابرجاست


نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
   تلنگر  
  فرزند جانبازی که با شهادت از میان ما پر گشود

  پیام تشکر مجمع ملی فرزندان جانباز از قائم مقام بنیاد شهید و امور ایثارگران

  اعتراض یک رهبر انقلابی بحرین در زندان

  «توبه نامه 62 بندی» دانش آموز شهید، سرلوحه جویندگان حق

  محمد مهدی همت و یک عکس تاریخی

  هیچ لکه ایی بر گردن شهید نمی نشیند جز لکه ایی از جنس ماه

  شرکت 9 گروه از مخالفان سوریه در مذاکرات آستانه

  فوتوتیتر/ خدا می‌داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست

  دیدار رئیس‌جمهور عراق با مسعود بارزانی

  عاشقانه‌های یک همسر جانباز اعصاب و روان

  مجید صالحی: فیلم «چراغ‌های ناتمام» را ادای دین به شهدا می‌دانم

  دیدار هئیت مدیره مجمع ملی فرزندان جانباز با تعدادی از آتشنشان های مستقر در پلاسکو

  شرط شهید شدن از نظر حاج قاسم

  فوتوتیتر/ اهمیت فضای مجازی به اندازه اهمیت انقلاب اسلامی است

  ظهور محقق نمی شود مگر با بارها آزمایش

  به همین سادگی و صراحت

  ثواب مرگ بر آمریکا کمتر از صلوات نیست

  دعایمان کن

  عکس/ هم عهدی با 3نسل پیش

  سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد

 
 
   پربحث ترین مطالب  
  نتیجه راه نیفتادن تولید داخلی، بیکاری واعتیاد ومفاسد گوناگون است
39 نظر (فعال: 38 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 1)
    خانواده های شهدای فاطمیون در مشکلات ومسئولین در خواب هستند
36 نظر (فعال: 34 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 2)
  یادداشتی برای شهید مدافع حرم حسین غلامی:چه راحت لذت رفاه دنیا را رها کردی ورفتی
35 نظر (فعال: 31 ، در صف انتشار: 1، غیر قابل انتشار: 3)
    تهاجم آمریکا به سوریه خطایی راهبردی است/ مسئولان قبلی آمریکا داعش را به وجود آوردند و مسئولان کنونی در حال تقویت آن هستند
31 نظر (فعال: 30 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 1)
  لبخند"شهیدمدافع حرم کربلایی حسین معز غلامی" در هیات فرزندان شهدای اسلام
35 نظر (فعال: 30 ، در صف انتشار: 1، غیر قابل انتشار: 4)
    سوریه محور مواصلاتی مبارزه با شیطان بزرگ/ پرچم مبارزه با رژیم صهیونیستی در دستان مدافعان حرم است
31 نظر (فعال: 29 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 2)
  وظیفه فوری مسئولان کمک به آسیب دیدگان است
32 نظر (فعال: 27 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 5)
    تقویت اقتصادی، نقطه‌ کلیدی و دارای اولویت کشور است
30 نظر (فعال: 27 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 3)
  آقای گزارشگر! آنیلی‌ها قاتل شهید شیعه دلباخته انقلاب هستند
31 نظر (فعال: 23 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 8)
    قلم رسانه ای خواهر "شهیدمعز غلامی"با آسمانی شدن "حسین" تاثیرگذار تر می شود
22 نظر (فعال: 20 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 2)
 
   اخبار عربی  
  السلطات السعودیة تمتثل لقرار واشنطن فیما خصّ حظر السفر.
    للمرة الثانیة...فبرایر الماضی الأشد حرّاً على الإطلاق.
  حالتا زواج کل دقیقة فی هذا البلد العربی.
    ضمان هواتف آبل من 60 یوم الى سنة کاملة.
  روسیا تبحث مع اندونیسیا عقد لتورید غواصتی " فارشافیانکا"
    علماء اوکرانیون یبتکرون دواء للقضاء على السرطان.
  أبرز التطورات على الساحة السوریة 21/3/2017
    أغلى الماسة للبیع.
  الیابان تؤکد مشارکتها فی مناورات بحریة کبرى فی المحیط الهادئ.
    أفضل معلمة فی العالم ...کندیة.
  العثور على کنز فی نهر بالصین.
    الوکالة الدولیة للطاقة الذرّیّة تعلن عن زیادة کوریا الشنالیة لقدراتها النوویة بشکل نشط.
  تقنیة "لای_فای" بسرعة تفوق "وای_فای" ب 100 مرّة.
    حقائق صادمة عن شرب المیاه مع اللیمون.
  الهیئة الروسیة للتعاون الفدرالی لا تؤکد تسلیم الصین لمنظومات اس-400.
    7 علامات تدل على إصابتک بانهیار عصبی.
  دراسة تکشف أصح قلوب فی العالم.
    الجیش السوری یحبط هجوماً جدیداً للنصرة و فیلق الرحمن شرق دمشق.
  وزیر الطاقة اللبنانی للمیادین نت: لبنان لن یتراجع عن حقوقه النفطیة مهما کانت التهدیدات.
    بریطانیا تعلن عملیّة بدء الخروج من الإتحاد الاوروبی فی 29 آذار.
  الإمام الخامنئی یسمّی العام الإیرانی الجدید ب" الإقتصاد المقاوم...الإنتاج و فرص العمل."
    موقع والاه: الأسد یحاول تغییر قواعد اللعبة بمواجهة إسرائیل.
  هآرتس: قدرة المناورة الإسرائیلیة على الحدود مع لبنان و سوریا تتراجع.
    ماهی طائرة التجسس الصهیونیة 'سکای لارک' التی أسقطها الدفاع الجوی السوری فی ریف القنیطرة?
  قائد سرایا عاشوراء کاظم الجابری ل"العهد": الحسم النهائی لمعرکة الموصل بات وشیکاً جدّاً.
    الجیش السوری یسقط طائرة استطلاع إسرائیلیة فوق القنیطرة.
  الأف بی آی تؤکّد رسمیّاً التحقیق فی التدخّل المزعوم لروسیا فی الإنتخابات الامیرکیة.
    15 شهیداً على الأقل بانفجار سیارة مفخّخة فی بغداد.
  ترامب یلتقی العبادی: کان علینا ألّا ننسحب من العراق.
    إجتماع فی روما بشأن خطّة لوقف تدفّق المهاجرین من لیبیا.
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© شهیدخبر 1390
info@shahidnews.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار