• 2021-06-28 22:39:00
  • دسته‌بندی:
  • کد خبر: 1219254488

وصیت نامه شهید محسن وزوایی

ما كربلا را براي خود نمي خواهيم. ما كربلا را براي نسل آينده مي خواهيم.

وصیت نامه شهید محسن وزوایی :


برای نسل آینده


از فاتحان لانه جاسوسي بود. از دانشجويان پيرو خط امام. لحظه اي از فداكاري در راه انقلاب كوتاهي نكرد. با شروع جنگ به جبهه شتافت. 

فرماندهي سپاه سر پل ذهاب به عهده او بود. چند بار به شدت مجروح گرديد. به طوري كه كسي باور نميكرد زنده بماند. 

در عمليات فتح المبين فرماندهي گردان حبيب از تيپ حضرت رسول را برعهده داشت اما كاري كرد كه بسيار مهم بود. 

گردان تحت امر او توپخانه بزرگ و پيشرفته ي عراق را در خوزستان به تصرف خود درآورد. 

اين كار باعث از بين رفتن پاتكهاي دشمن گرديد. در ادامه اين عمليات و در عمليات آزادي خرمشهر محسن وزوايي به آرزوي ديرينه ي خود يعني شهادت دست يافت.

جمله معروف شهيد وزوايي كه مورد توجه مقام معظم رهبري نيز قرار گرفت اين بود: ما كربلا را براي خود نمي خواهيم. ما كربلا را براي نسل آينده مي خواهيم.


بسم الله الرحمن الرحیم

ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوي ماست. در این جبهه ها خداوند را مشاهده مي کنیم. چگونه به رزمندگان اسلام نصرت مي دهد و به مصداق آیه شریفه که مي فرماید: "کم من فئتً قلیله غلبت فئتً کثیرة"

مي بینیم که تعداد محدود لشگریان اسلا و نیروهاي مردمي بر تعداد کثیري از نیروهاي دشمن غلبه مي نماید.

به یاد دارم در عملیات بازي دراز در قسمتي از عملیات تعداد ما كم بود و بر سيصد نفر غلبه پیدا نمودیم. در جبهه ها چنان روحیه ي ایمان و ایثار مفهوم پیدا می کند که ا‌صلًا قابل تصور نیست. 

هنگامی که در قسمتي از عملیات صحبت از داوطلب شهادت مي شود دعوا بین برادران مي افتد. اینها ارزشهایي است که خدا به ملت ارزاني داشته است.

حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به درگاه احدیت مي دانم. 

مي خواهم بگویم اي عاشقان لقاءالله، اي مخلصین و اي کساني که مشغول ریاضت کشیدن جهت نزدیکي به درگاه خدا هستید، بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیکي به درگاه خداوند رسیده اند که جوان تازه داماد پس از سه ساعت که از عروسی اش می گذرد در جبهه حاضر مي شود؛ 

آخر در کدامین مکتب چنین ارزشهایي را سراغ دارید؟!

خدا را شاهد مي گیریم هنگامي که در ۱۴ شهریور۱۳۶۰ در سر پل ذهاب به واسطه ي اصابت گلوله ي تانک زخمي شده بودم و خون زیادي از بدنم رفته بود؛ وقتي به کمک الهي نجات پیدا کردم، در بیمارستان زجر زیادي مي بردم. 

آنگونه که شاید قابل تصور نباشد.

به طوری که در یک شب ده عدد والیوم به من تزریق شد تا کمي آرام گرفتم اما هنگامي که درد مي کشیدم در عین زجر بدني، از لحاظ معنوي و روحي لذت مي بردم. حس ميکردم که بار دوشم سبک ميشود. هنگامي که شخص پرستار مراقب من، به مسخره مي گفت چرا این کارها را کردي و خودت را به این روز انداختي؟

به خمیني بگو تا بیاید درستت کند! به او گفتم: خدا خودش درست مي کند و همین طور هم شد.

والله قسم وقتي کمي از فشار کارم کم مي شود در خود احساس ضعف و کوچکي مي کنم. اي امت شهیدپرور ایران امروز در شرایطي هستم که لحظه اي غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است.

باید با هم براي خدا تا آنجا که در توان داریم کوشش کنیم. امروز تمام مزدوران و طاغوتیان به مقابله با انقلاب عزیز اسلامي پرداخته اند در رأس آن به تعبیر امام، شیطان بزرگ آمریکا و به دنبال او تمامي وابستگان دیگرش. 

پس از خدا غافل نشوید که پشیماني سودي ندارد و ما باید به تعبیر امام تکلیف را عمل کنیم. اگر توانستیم پیروز مي شویم و اگر کشته هم شویم شهید هستیم و این نیز خود پیروزي است.

پس ما نباید نگراني داشته باشیم؛ این منافقان از خدا بي خبر باید بدانند که ملت آنها را شناخته است. اکنون که ملت در جبهه ها حاضر شده است شما بیشتر ملت بی گناه را ترور مي کنید. 

شما نامردان تاریخ هستید که روي تمامي جباران تاریخ را از یزید بن معاویه گرفته تا به هیتلر سفید کرده اید. شرمتان باد اي خود فروختگان به اجنبي! آخر چگونه حاضر مي شوید از کودکان شیرخوار گرفته تا روحانیان جان برکف را ترور نمایید؟

این امت باید بداند از بزرگترین خطراتي که انقلاب را تهدید مي کند، آفت نفوذ خطوط انحرافي در خط اصلي انقلاب یعني خط امام است؛ پس خط امام را دنبال کنید و امام را تنها نگذارید که نمي گذارید. 

شما امت مسلمان ایران در تاریخ نمونه هستید. شما فرزنداني تربیت نموده اید که شهادت را بالاترین سعادت خود مي شمارند و فقط روي پشتوانه ي الهي حساب مي کنند و شکست در راه چنین حرکتي مفهومي ندارد.

خدا را شکر مي کنم که نعمت زجر کشیدن در راهش را نصیبم نمود. خدا را شکر مي کنم که نعمت شرکت در عملیات به منظور روشن کردن نور خدایي نصیبم شد.

 و از خدا مي خواهم که شهادت در راهش را نصیبم فرماید و آنگاه که به مشیت الهي از این دنیاي فاني رفتم در زمره ي شهدا به حساب آیم.

و از خدا مي خواهم که مرا به حال خود وا مگذارد که بنده اي حقیر و زبون هستم و به درگاه کسي غیر از تو نمی توانم رو بیاورم. اللهم ارزقنا شهادة في سبیلک... 

و در آخر برادران و خواهرانم. انقلاب حرکتي است به منظور اثبات حق و این مسئولیت بر گردن همگي ماست، دستورات الهي را فرا گیرید و در عمل نیز آنها را به کارگیرید.

من هر چه باشد مدت زیادي از سنم در زمان طاغوت گذشته است، اما شما امروز از  نعمت حکومت اسلامي برخوردارید.

 و این بزرگترین موهبتي است که خداوند به شما ارزاني داشته است. قدر آن را بدانید و شکر نعمتش را به جا آورید.

در پايان اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آن را به روي مینهاي دشمن بیندازید تا اقلًا جنازه ي من کمکي به اسلام کرده باشد.

و من الله التوفیق 26/12/60 ساعت یازده شب جبهه ي بلد دزفول


برگرفته از کتاب پنجاه سال عبادت


شهید محسن وزوایی

تاریخ تولد: ۱۳۳۹

تاریخ شهادت: ۱۳۶۱


آیا مطلب فوق را پسندیدید؟

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«شهید نیوز» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

}