بزرگ کردن کوچک کردن اندازه اولیه

نظر سنجی


آیااهداف وآرمانهای شهدا به مردم معرفی شده است



بله

خیر

کافی نیست



ارسال شده توسط hosseinzadeh
نظر: 367
نظرسنجی قبلی

تازه ها

سیستم RSS

پیگیری نظرات سایت توسط سیستم RSS.
rss1.0
rss2.0
rdf

خوش آمدید

نام کاربری:

کلمه عبور:


به خاطر داشتن

[ ]
[ ]

لینک به ما

SITEBUTTON_MENU_L1

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ


 شهید نیوز- در نامه فرزند شهيد «حسين محمدي» به پدر آسماني‌اش آمده است: سعادت فرزند شهيد بودن را موهبتي الهي مي‌دانم و تمامي تلاشم اين است كه خداي نكرده خطاي كوچكي مرتكب نشوم كه مبادا به حساب تو گذاشته شود.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهید نیوزبه نقل از فارس ، پريسا محمد‌ي فرزند شهيد «حسين محمدي» از استان همدان در نامه‌‌اي به پدر آسماني‌اش نوشته است:

بسم‌ رب‌الشهدا و الصديقين

بنگر كه شهيد تن رها كرد و گذشت
ز من چو بريد عزم ما كرد و گذشت
هل من چو شنيد پاي در راه نهاد
بر خون حسين اقتدا كرد و گذشت
سلامي را كه از ژرفاي قلبم به عظمت نام شهيد بر مي‌خيزد پذيرا باش. تو را درود مي‌فرستم؛ زيرا كه ملائك به احترام نام تو سر تعظيم فرود آورده و از عظمت و قدم تو به شگفت مي‌آيند و در مقابل شكوه، عظمت و جلال تو خجل گشته و در پيشگاه خداوند احساس حقارت مي‌كنند. تو نظر مي‌كني به وجه‌الله و اين جايگاه بسيار والاتر از مقام ملائك است.
پدرجان! زماني با نام تو آشنا شدم كه جنگي نبود و كشور در صلح و آرامش به سر مي‌برد. تو را از طريق يادگارانت به وسيله خاطراتت و به وسيله مادر و اقوام شناختم. تو را با وصيت‌نامه، نامه‌هايت و خاطرات همرزمانت شناختم. پدرجان! روزي كه آسايشت را و آرامشت را فداي آرامش و راحتي ما كردي، فراموش نمي‌‌كنم. روزي كه مادر و همسر و فرزندانت را چشم به راه گذاشتي و به عشق خدا رخت شهادت بربستي و به خاطر آزادي من و وطن، جهاد كردي هرگز از ياد نخواهم برد.
مادر مي‌گفت: «سنگر علم و مدرسه را رها كردي و به عشق حسين پاي در ميدان حق عليه باطل نهادي و درس عشق و ايثار و رشادت را در دانشكده جبهه با موفقيت پش سر گذاشتي و به درجه رفيع شهادت نائل شدي». عمويم مي‌گفت «در بدترين شرايط جنگ حتي يك بار هم اعتراض نكردي و هر بار توكلت به خدا بيشتر شد». دايي‌ام مي‌گفت: «در زندان‌هاي بعث كافر با وجودي كه نامت در ليست اسامي صليب سرخ نبود و خانواده ما از تو كاملاً بي‌خبر بودند و حتي تو را شهيد يا مفقود‌الجسد مي‌پنداشتند، لحظه‌اي نااميد نگشتي و شكنجه‌هاي آن از خدا بي‌خبران را به عشق ديدن امام خميني (ره) تحمل كردي». مادربزرگم مي‌گفت «به دليل بمب‌هاي شيميايي رژيم كافر عراق چه سختي‌ها كه نكشيدي و چه دردها و رنج‌ها و شب‌نخوابي‌ها را كه تحمل نكردي! اما يك بار هم آخ نگفتي و هر بار خدا را بيشتر شاكر بودي. خود را در صحنه آزمايش خداوند مي‌ديدي و همه چيز را به رضاي خدا موكول مي‌كردي».
يكي از هم‌رزمانت مي‌گفت: «با وجودي كه يك هفته از مراسم عقدتان نگذشته بود اما حاضر نشدي افتخار حضور در عمليات را از دست دهي. از اين رو به عنوان آرپي‌چي‌زن در خط مقدم جبهه قرار گرفتي و از وطن در مقابل دشمن دفاع كردي». يكي ديگر از همرزمانت مي‌گفت: «شب‌هاي جمعه سوز دعاي كميل تو تقويت روحيه ديگر رزمندگان بود. او از نماز شب و سجده‌هاي طولانيت مي‌گفت و تو را در رسيدن به خدا مشتاق مي‌ديد». پدر بزرگم مي‌گفت: «آن قدر باحيا بودي كه هيچ گاه با صداي بلند با او صحبت نكردي و جز با احترام و الفاظ خوش چيزي از تو به يادگار نداشت».
عمه‌ام مي‌گفت: «برايش از زينب (س) نوشتي و از او خواستي كه همانند پيام‌آور كربلا پيغام شهيدان را به آيندگان برساند».
و اما من كه اكنون اين نامه را مي‌نويسم از عشق به پدر برايت مي‌گويم؛ من مي‌گويم كه حسرت ديدن تو را تا ابد خواهم داشت و سعادت فرزند شهيد بودن را موهبتي الهي مي‌دانم و تو را مايه افتخار خود و خانواده‌ام مي‌دانم. دلم برايت خيلي تنگ شده و گاهگاهي خواب تو را مي‌بينم.
تمامي تلاشم اين است كه خداي نكرده خطاي كوچكي مرتكب نشوم كه مبادا به حساب تو گذاشته شود.
پدرجان! من همان دختر 20 ساله‌اي هستم كه تو براي آزاديش جهاد كردي و شربت شهادت را نوشيدي. من همان جواني هستم كه بايستي پيام جانفشاني‌ها و ايثار‌گري‌هاي همرزمانت را با گوش جان بشنوم و به كار بندم. پدرجان من به صفاي خلوص تو، به اشك‌هاي شبانه‌ات در جبهه، به صداقت تو، به ايثار و رشادت تو، به شجاعت تو و به سرخي خونت سوگند ياد مي‌كنم كه به عفت، پاكدامني، حيا و نجابتم پايبند باشم و از هرگونه تلاش در راه تحصيل و اصرار بر انجام در فرائض ديني فروگذاري نكنم و رهرو راه تو و تمامي شهداي اين مرز و بوم باشم. به بدخواهان ثابت كنم كه شهيدان رفتند و كاري حسيني كردند پس من كه مانده‌ام بايد كاري زينبي كنم.
پدرجان! بدان كه تو را در كنار سالار شهيدان هميشه زنده مي‌دانم و روح بزرگوار و جليل‌القدر شما را شاهد و ناظر بر اعمالم مي‌دانم كه زنده‌ايد و نزد خداوند روزي مي‌خوريد و به فرمايش خداوند متعال «ولاتحسبن ‌الذين قتلوا في سبيل‌الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون».



  

شما باید برای ارسال در سایت به سیستم وارد شوید یا اگر عضو نیستید ثبت نام کنید اینجا براي ثبت نام كليك كنيد

دیدگاه

تریبون آزاد

باید عضو باشید.برای عضویت اينجا کلیک کنید


 javad_amouie
يكشنبه 24 مرداد 1389 - 11:02:19

حلول ماه مبارک رمضان بر تمامی دوستان مبارک باد.


 omid
سه شنبه 12 مرداد 1389 - 10:40:19

جواد جان هماهنگیها چطوره نحوه مرور چطوره باید اینا هم اطلاع رسانی بشه تا بدونیم که از پیشرفت کار هم چطور اطلاع پیدا کنیم و اصلا روش جاریمون چیه و به چه نحوی کار انجام میشه و چگونه نتیجه گیری خواهیم کرد در ضمن هدف معلمه و اولم گفته شده اما بقیه موارد نه


 javad_amouie
دوشنبه 11 مرداد 1389 - 19:58:09

سلام
قرار شد به هر ترتیبی شده از اول ماه مبارک رمضان شروع کنیم.ولی باز هم باید افرادی ثبت نام کنند.
یا علی


 omid
دوشنبه 11 مرداد 1389 - 11:45:30

لام بچه ها پس کجائید الان 10 روزه میام تو سایت سر می زنم اما میبینم خبری نیست و کسی نمیاد سرتون شلوغه ؟ بیاوید یه شور و نشاطی برپا کنیم از بازخوانی نهج البلاغه چه خبر


 javad_amouie
شنبه 2 مرداد 1389 - 09:42:20

سالروز ولادت جوان کربلا حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان بر همگی دوستان جوانمرد مبارک باد.


 mohsen afshari
شنبه 26 تير 1389 - 10:39:33

قلب زمانه مي طپد
چشم ها به راه آمدنش خيره شده
ضربان تند قلب مادرش
بشارت آمدن نوري درخشان
به دنياي تيره جاهليت ميدهد
مردی می آيد
که دستانش بوی کرامت،
پيشانی اش بوی بندگی
وگام هايش، ندای ايستادگی
سرمی دهد.
بهار به حيرت ايستد،
باد سجده می کند
و خورشيد، شکرانه می دهد
دردانه بيت حسين بن علي (ع)
ميلادت مبارك باد


 mohsen afshari
شنبه 26 تير 1389 - 10:36:03

جشن میلاد امام چارمین آمد پدید

روز وجد مؤمنات و مؤمنین آمد پديد
درّة التّاج فضیلت جوهر علم لدن
حضرت سجّاد زین العابدین آمد پديد
یك فلك مجد و كرامت یك جهان اجلال و فرّ
در رخ انسان به چهرى دلنشین آمد پديد
یك جهان تسلیم یك عالم رضا یك دهر فضل
آسمانى آفتابى بر زمین آمد پديد




 mohsen afshari
پنجشنبه 24 تير 1389 - 08:06:42

شاهي به دوصد عزت و اجلال آيد
با شوکت و فر و جاه و اقبال آيد
امروز حسين آيد و فردا عباس
خورشيد ز پيش و مه ز دنبال آيد




 mohsen afshari
سه شنبه 22 تير 1389 - 10:39:41

شرمنده ايم ز دوست که دل نيست قابلش بايد براي هديه (سري) دست و پا کنيم .

اللهم عجل الولیک الفرج


 mohsen afshari
سه شنبه 22 تير 1389 - 10:38:10

تا لحظه ی موعود که از کعبه رسد نذر قدم بهار مهدی صلوات



آخرين نظرات

[اخبار] کاربران شهیدنیوز نهج البلاغه رادرمحیط مجازی بازخوانی می کنند
توسط: mirhosseini در تاریخ دوشنبه 21 تير 1389 - 17:29:30
با سلام و آرزوی توفیقبا کمال افتخار برای شرکت در ا ادامه مطلب...

[اخبار] کاربران شهیدنیوز نهج البلاغه رادرمحیط مجازی بازخوانی می کنند
توسط: javad_amouie در تاریخ سه شنبه 15 تير 1389 - 18:04:15
حتماٌانشاء الله همه بتوانند از این فیض معنوی استفا ادامه مطلب...

[اخبار] کاربران شهیدنیوز نهج البلاغه رادرمحیط مجازی بازخوانی می کنند
توسط: hosseinzadeh در تاریخ سه شنبه 15 تير 1389 - 11:09:38
سلام علیکمبا صلوات بر محمد وآل محمد ، از دوست عزیز ادامه مطلب...

[اخبار] کاربران شهیدنیوز نهج البلاغه رادرمحیط مجازی بازخوانی می کنند
توسط: omid در تاریخ سه شنبه 15 تير 1389 - 10:46:20
سلام حاجی بالاخره نتیجه کار چی شد روش جاریمون چیه ادامه مطلب...

Powered By Persian E107 © 2005-2009