بزرگ کردن کوچک کردن اندازه اولیه

نظر سنجی


آیااهداف وآرمانهای شهدا به مردم معرفی شده است



بله

خیر

کافی نیست



ارسال شده توسط hosseinzadeh
نظر: 354
نظرسنجی قبلی

تازه ها

سیستم RSS

پیگیری نظرات سایت توسط سیستم RSS.
rss1.0
rss2.0
rdf

خوش آمدید

نام کاربری:

کلمه عبور:


به خاطر داشتن

[ ]
[ ]

لینک به ما

SITEBUTTON_MENU_L1

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ



امروز سالروز  شهادت برادرم احمد  است.

 به یاد قطار بی بازگشت تهران - اندیمشک سال ۱۳۶۵ - به یاد احمد و یک قطار سرباز که برای همیشه در ایستگاه اندیمشک ماندنی شدند.

سيبی که از درخت فرو افتاد ، افتاده است
و رودها به کوه باز نمی گردند
عطر اين زمستان 
، فقط برای همين زمستان است
اما قطار انديمشک باز می گردد
با بوی سيب و پيراهن يوسف.

کجاست قطاری که شعر می رفت و قصه برمی گشت
حالا دوکوهه
حکایت آنان را می گويد با ابر
ابر شعرشان را می بارد در دشت
، در خواب خاک
.... هنوز قطار انديمشک می گذرد
سربازها به سمت جلو...
عقب نشينی
، برای اسب ها و فيل ها و وزيران است
تمام مهره ها به عقب برمی گردند
تنها سربازها ...

۱۹۱۲ تایتانیک در قعر اقیانوس آرام گرفت. سالها بعد جیمز کامرون کاری کرد که تایتانیک برای همیشه در اذهان ماندگار شد. آری حادثه تایتانیک جیمز را بزرگ کرد و جیمز حادثه تایتانیک را بزرگتر.

اما در سینمای ما کسی آیا هست که قطار اندیمشک را روایت کند . نمی دانم ، شاید روایت دو قهرمان در کشتی (دی کاپریو و کنت وینسلت )آسانتر از روایت صدها قهرمان در یک قطار است.

۲۳ سال گذشت ...یادشان گرامی ...... صلوات



  

نظرات

omid @ دوشنبه 30 آذر 1388 - 16:50:29

به قول شهيدآويني ديگر قطارها هم هنگام عبور از جلوي پادگان دوكوهه بوق نمي زنند
چه غربتي و چه مظلوميتي اما در همين محرم ارباب بي كفنمان با خط خون عهد مي بنديم تا جان در بدن و خون در رگمان است مخلص و ارادتمند مردان مرد هستيم هرچند آقايان و آقازاده ها الان به صلاح نيست از شهدا حرفي بزنن چون شرايط حكم ميكند فعلا نامي از آنها نباشد اما ببينيد خون حسين هنوز هم مي جوشد اينان نيز به پيروي از مرادشان همچنان زنده اند
مهمان @ چهارشنبه 2 دي 1388 - 22:51:03

ای بابا قدر چی رو می دونن
hosseinzadeh @ پنجشنبه 3 دي 1388 - 11:15:26

آسمان، جز هياهوي پرندگان مرگ حرفي براي گفتن نداشت. خورشيد خم شده بود تا دلواپسي‌هاي درختان را به نمايش نگذارد. آذرماه آخر پاييز بود و انديمشك، آغوش گشوده‌اي كه مسافرانش به بهار مي‌رفتند و ناگهان قرار شد بعضي غايب شويم و بعضي زخمي از پاييز را به يادگار داشته باشيم. پاييز با لشكرش از آسمان به انديمشك سرازير شده بود و زمين، قفس شكسته‌اي را مي‌ماند كه پرندگانش به آسمان مي‌گريختند.

آژير قرمز، الفباي انتظار بود و اولين جمله اين انتظار، حمله هوايي 54 هواپيماي پاييزي بود كه نمي‌خواستند برگي سبز بر تنديس درختانمان باشد.

آذرماه آخر پاييز 65، انديمشك از سكوت به حرف آمد.

توي شلوغي خيابان نادري به سختي يه تاكسي خالي پيدا كردم و نشستم؛ بوي تاكسي و يك نفس عميق. راننده راديو ماشين رو روشن كرد، صداي مجري بود كه مي‌گفت " همكارانم در ميدان راه‌آهن انديمشك مستقر شده‌اند تا فردا به طور مستقيم گزارشي از اين شهرستان قهرمان داشته باشيم" . اسم انديمشك كنجكاوم كرد و از راننده خواستم صداي راديو رو بلندتر كند! مجري ادامه داد" فردا چهارم آذرماه است، روزي كه انديمشك توسط 54 هواپيماي عراقي يك ساعت و 45 دقيقه بمباران شد. اين حادثه طولاني ترين بمباران هوايي پس از جنگ جهاني دوم بود. يك ساعت و 45 دقيقه مردم بيگناه و بي‌دفاع انديمشك توسط دشمن بمباران شدند".

حرف‌هاي مجري منو به سال 65 برد، وقتي كه دوم ابتدايي بودم. اون روز هم مثل هر روز صبح همراه دو خواهر بزرگترم راهي مدرسه شديم. در مسير مدرسه بايد از ميدان راه‌آهن (ايستگاه) رد مي‌شديم؛ به ميدان كه رسيديم قطار تهران ـ انديمشك تازه رسيده بود و صدها نيروي نظامي در انديمشك پياده شده بودند.

خواهرم انگاري مي‌دونست كه اين نيروها بايد به خط اعزام شوند. خواهر ديگرم گفت اين همه نيرو توي شهر، خدا به خير بگذارند. من هم در افكار كودكانه‌ام فقط به جغرافي كه نخوانده بودم فكر مي‌كردم. آخه قرار بود معلم از همه كلاس درس بپرسد. سركلاس با استرس زياد منتظر بودم تا اسمم را از دهان خانم معلم بشنوم كه يهو صداي انفجار و شكستن شيشه‌هاي كلاس و جيغ بچه‌ها توي گوشم پيچيد. يك لحظه كه به خودم اومدم در آغوش خانم معلم بودم. صداي انفجار هر لحظه بيشتر و بيشتر مي‌شد.

خواهرانم با عجله دستم را گرفتند و به دبيرستانشان كه ديوار به ديوار مدرسه‌مان بود، بردند. مدير مدرسه فرياد مي‌زد"هواپيماها خيلي پايين اومدن و دارن رگبار مي‌بندند همه به ديوارها تكيه كنيد". من كه نگران پدر و مادر بودم به بيرون از مدرسه دويدم و همراه خواهرها با ترس و گريه به سمت ميدان راه‌آهن (محل كار پدر) رفتيم.

در بين راه صداي رگبار و انفجار و شيون‌هاي مردم و ... به گوش مي‌رسيد. به ميدان رسيديم نگاهي به آسمون انداختم و ديدم پر از هواپيما و راكت بود. ناگهان يكي از همون نيروهاي اعزامي كه همگي دور ميدان بودند دستمو گرفت و هل داد روي زمين و به خواهرانم گفت "بخوابيد روي زمين راكت انداختند".

از صداي انفجار گوش‌هام كيپ شده بودند. نمي‌دونم چقدر طول كشيد شايد نيم ساعت! وقتي بلند شديم سرباز دستاشو روي چشمام گرفته بود تا چيزي نبينم. فقط صداي ناله و يا حسين يا حسين گفتن‌هاي خواهرامو مي‌شنيدم. كنجكاو شده بودم؛ دوست داشتم بدونم چه شده؛ از زيردست سرباز كه بلند بلند گريه مي‌كرد خيلي سريع اومدم بيرون.

همه اون نيروهاي خندان و پر جنب و جوش آن روز صبح توي ميدان و افراد رهگذر حالا روي پله‌هاي ايستگاه راه‌آهن و اطراف ميدان افتاده بودند. هنوز چهره سربازي كه به سمت ما مي‌اومد و سرش از تنش جدا شد رو يادم نمي‌ره! پنجه دست اون سرباز روي كمر خواهرم افتاد و خون از چادر خواهرم سرازير ‌شده بود. مانتوي طوسي من از خون اون سرباز قرمز شده بود. توي اون شرايط برگشتم با ترس و لرز به خواهرم گفتم ما كه ديگه زنده نمي‌مونيم كيفم سنگينه، بندازمش؟! خواهرم گفت نه شايد زنده مونديم؛ با همين يك جمله اميدوار شدم.

فقط ما چهار نفر زنده مونديم و با اون سرباز كه فرشته نجات ما شده بود به طرف خونه دويديم در حالي كه همچنان صداي انفجار ادامه داشت. بين راه خواهرم پيكر بي جان دوستش را كه چند لحظه پيش از ما جدا شده بود، ديد و شروع به شيون كرد. سمت بازار روز كه گويا امن‌تر از باقي جاها بود رفتيم اما آنجا هم دود و انفجار و صداي يك جوان كه پاي راستش‌ قطع شده بود و دلداري‌هاي سرباز همراه ما...

از صداي آژير آمبولانس هميشه مي‌ترسيدم؛ اما اين دفعه با شنيدن صداي آژير اميدوار شدم كه هنوز كساني زنده هستند. يك ربع فاصله مدرسه تا خونه اون روز ساعتها طول كشيد؛ بالاخره رسيديم اما اون دچار موج گرفتگي شده بود، همون كه فرشته نجات ما شد.

4 آذرماه سال 65 اكثر خانواده‌هاي انديمشكي شهيد دادن، ولي ما با اينكه وسط ميدان راه‌آهن بوديم زنده مانديم! يادمه امام جمعه وقت از زنده ماندن ما به عنوان معجره ياد كرد.

توي اون بمباران يكي از خلبانان هواپيماهاي دشمن كه شرمگين‌ترين فرد دشمن بود خود را تسليم كرد.

در همين افكار بودم و تپش قلبم زياد تر شده بود كه راننده تاكسي گفت: خانم حواستون كجاست؟! آخرشه! اصلا باورم نمي‌شد كه 23 سال از اين ماجرا گذشته، انگار همين ديروز بود كه انديمشك در خون غوطه‌ور شد.

چهارم آذرماه سال 65 شهرستان انديمشك يك ساعت و 45 دقيقه توسط 54 هواپيماي عراقي مورد حمله قرار گرفت كه در اين حمله نقاط مهمي همانند ايستگاه راه‌آهن به شدت بمباران شد. 200 شهيد و 700 مجروح حاصل بمباران فجيع آن روز بود، بمباراني كه در نوع خود و به گفته كارشناسان طولاني‌ترين بمباران شهرها پس از جنگ جهاني دوم به شمار رفت.

خاطره آن روز هميشه در ياد انديمشك و انديمشكي باقي مي‌ماند.

خاطره به نقل از ندا شفيعي، يکي از شاهدان بمباران


شما باید برای ارسال در سایت به سیستم وارد شوید یا اگر عضو نیستید ثبت نام کنید اینجا براي ثبت نام كليك كنيد

دیدگاه

تریبون آزاد

باید عضو باشید.برای عضویت اينجا کلیک کنید


 javad_amouie
شنبه 2 مرداد 1389 - 09:42:20

سالروز ولادت جوان کربلا حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان بر همگی دوستان جوانمرد مبارک باد.


 mohsen afshari
شنبه 26 تير 1389 - 10:39:33

قلب زمانه مي طپد
چشم ها به راه آمدنش خيره شده
ضربان تند قلب مادرش
بشارت آمدن نوري درخشان
به دنياي تيره جاهليت ميدهد
مردی می آيد
که دستانش بوی کرامت،
پيشانی اش بوی بندگی
وگام هايش، ندای ايستادگی
سرمی دهد.
بهار به حيرت ايستد،
باد سجده می کند
و خورشيد، شکرانه می دهد
دردانه بيت حسين بن علي (ع)
ميلادت مبارك باد


 mohsen afshari
شنبه 26 تير 1389 - 10:36:03

جشن میلاد امام چارمین آمد پدید

روز وجد مؤمنات و مؤمنین آمد پديد
درّة التّاج فضیلت جوهر علم لدن
حضرت سجّاد زین العابدین آمد پديد
یك فلك مجد و كرامت یك جهان اجلال و فرّ
در رخ انسان به چهرى دلنشین آمد پديد
یك جهان تسلیم یك عالم رضا یك دهر فضل
آسمانى آفتابى بر زمین آمد پديد




 mohsen afshari
پنجشنبه 24 تير 1389 - 08:06:42

شاهي به دوصد عزت و اجلال آيد
با شوکت و فر و جاه و اقبال آيد
امروز حسين آيد و فردا عباس
خورشيد ز پيش و مه ز دنبال آيد




 mohsen afshari
سه شنبه 22 تير 1389 - 10:39:41

شرمنده ايم ز دوست که دل نيست قابلش بايد براي هديه (سري) دست و پا کنيم .

اللهم عجل الولیک الفرج


 mohsen afshari
سه شنبه 22 تير 1389 - 10:38:10

تا لحظه ی موعود که از کعبه رسد نذر قدم بهار مهدی صلوات


 javad_amouie
يكشنبه 20 تير 1389 - 23:43:49

با سلام و تبریک مبعث پیامبر اکرم ( ص)
جهت اطلاع از دوستانی که در مورد طرح ختم نهج البلاغه سئوال کرده اند.
برای ثبت نام در این طرح باید در اطلاعیه 1 خبراین طرح به صورت کامنت اعلام آمادگی نمایید. توضیحات تکمیلی در اطلاعیه شماره 2 این طرح آمده است.


 mohsen afshari
يكشنبه 20 تير 1389 - 09:45:04

سخنی از امیرالمومنین علی (ع)
«مَنْ أَصْلَحَ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللّهِ أَصْلَحَ اللّهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْياهُ.
وَ مَنْ كانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ كانَ عَلَيْهِ مِنَ اللّهِ حافِظٌ.»

آن كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خدا ميان او و مردم را اصلاح میكند و آن كه كار آخرتِ خود را درست
كند، خدا كار دنياى او را سامان دهد. و آن كه او را از خود بر خويشتن واعظى است، خدا را بر او حافظى است.


 یاس
پنجشنبه 17 تير 1389 - 22:55:26

صدیقه
باسلام
لطفادرموردطرح ختم نهج البلاغه توضیح دهید


 پروين
پنجشنبه 17 تير 1389 - 19:35:25

با سلام
لطفا در مورد طرح نهج البلاغه توضيح بدهيد



آخرين نظرات

[اخبار] ياد ياران
توسط: mohsen afshari در تاریخ چهارشنبه 23 تير 1389 - 12:14:01
اين مناجات مرويّه از ابن خالويه را كه نقل كرده و گ ادامه مطلب...

[اخبار] کاربران شهیدنیوز نهج البلاغه رادرمحیط مجازی بازخوانی می کنند
توسط: mirhosseini در تاریخ دوشنبه 21 تير 1389 - 17:29:30
با سلام و آرزوی توفیقبا کمال افتخار برای شرکت در ا ادامه مطلب...

[اخبار] ياد ياران
توسط: mohsen afshari در تاریخ دوشنبه 21 تير 1389 - 08:13:01
تفحص (هفتاد و دو نفر(تير ماه سال 1378 بود. حوادث س ادامه مطلب...

[اخبار] ياد ياران
توسط: mohsen afshari در تاریخ يكشنبه 20 تير 1389 - 09:41:05
ز ليلايي شـــــنيدم يا عــــــلي گفت ادامه مطلب...

Powered By Persian E107 © 2005-2009